پایگاه خبری اوشیدا - آخرين عناوين حوادث :: نسخه کامل http://oshida.ir/Events Tue, 28 Feb 2017 07:29:21 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://oshida.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری اوشیدا http://oshida.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری اوشیدا آزاد است. Tue, 28 Feb 2017 07:29:21 GMT حوادث 60 اسیدپاشی در آرایشگاه زنانه http://oshida.ir/vdch66nm.23nqvdftt2.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: صبح امروز پنج شنبه یک مورد اسیدپاشی در آرایشگاه زنانه نهاوند رخ داد. فرمانده انتظامی نهاوند ضمن بیان این مطلب افزود: موضوع اسید پاشی صبح امروز در حال بررسی است. وی از ارائه اطلاعات بیشتر خودداری کرد و اطلاع رسانی در این خصوص را منوط به بررسی همه جانبه این اتفاق دانست. جام جم ]]> حوادث Fri, 24 Feb 2017 16:21:55 GMT http://oshida.ir/vdch66nm.23nqvdftt2.html دستبرد باند خانوادگی به طلافروشی‌ها +عکس http://oshida.ir/vdci3vaw.t1ayu2bcct.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: اوایل بهار امسال مردی طلافروش با حضور درشعبه اول دادیاری دادسرای ناحیه 34 تهران، از سه زن به اتهام سرقت از طلافروشی‌اش شکایت کرد.   شاکی به قاضی موسوی گفت: روز حادثه مغازه‌ام شلوغ بود. سه زن جوان وارد مغازه‌ام شدند، آنها می‌گفتند، می‌خواهند برای عروس خانواده یک سرویس طلای گران‌قیمت بخرند. چند نمونه از گران‌قیمت‌ترین سرویس‌های طلایم را برایشان روی پیشخوان گذاشتم و سراغ دیگر مشتریان رفتم. دقایقی بعد که بازگشتم، گفتند می‌روند و روز دیگر با داماد برای خرید می‌آیند. بعد از رفتن آنها و بررسی سرویس طلاها متوجه شدم دو حلقه انگشتر و یک جفت گوشواره را دزدیده‌اند.     تحقیقات ماموران اداره هفدهم پلیس آگاهی تهران برای یافتن این سه زن سارق و مرد همراه آنها ادامه داشت تا این‌که ماموران با شکایت‌هایی مشابه رو‌به‌رو شدند.   در ادامه تحقیقات هفته گذشته یکی از زنان سارق در جریان فرار از طلافروشی بازداشت شد. او در پلیس آگاهی بازجویی و به افسر تحقیق گفت: همراه خواهرم، خواهرشوهرش و شوهر او به این سرقت‌ها دست زدیم. با اعتراف این زن بود که خواهرش و زوج جوانی که با او خویشاوند بودند، در ادامه تجسس‌های پلیسی بازداشت شدند. دیروز دو نفر از زنان سارق و مردی که همدستشان بود، به شعبه اول دادیاری دادسرای ناحیه 34 تهران منتقل شدند و به جرایمشان اعتراف کردند و گفتند تاکنون به 30 فقره سرقت از طلافروشی‌های سطح تهران اقدام کرده‌‌اند. همچنین با سفر به شهرهای شمالی، چالوس، قم و رامسر به شیوه‌ای مشابه از طلافروش‌ها سرقت کرده‌اند.   زن جوان که طراح این سرقت‌ها بود، گفت برای یکشبه پولدار شدن همراه شوهرش، عروس خانواده و خواهر او به این سرقت‌ها دست زده و یک سال و نیم است که دزدی می‌‌کرده و گمان نمی‌برده ماجرا لو برود و همگی بازداشت شوند. اوایل من و شوهرم سرقت‌ها را انجام می‌دادیم. او در خودرو می‌نشست و من به بهانه خرید وارد طلافروشی می‌‌شدم. با دیدن سرویس‌‌های طلا از شلوغی جمعیت استفاده و با سرقت چند قطعه طلا فرار می‌کردم. هفته‌ای دو تا سه بار آن هم از یک یا دو مغازه سرقت می‌کردیم. هر بار از فروش طلاها 700 تا 800 هزار تومان پول نصیبمان می‌شد. جام جم ]]> حوادث Fri, 24 Feb 2017 16:21:55 GMT http://oshida.ir/vdci3vaw.t1ayu2bcct.html پرونده «اکبر جوجه» روی میز کمیسیون اصل ۹۰ http://oshida.ir/vdcawanm.49n0615kk4.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: جمعی از رستوران‌داران کشور شکوائیه‌ای را از اداره مالکیت صنعتی به دلیل انحصاری کردن یک غذای محلی (اکبر جوجه) به نام یک فرد خاص را به کمیسیون اصل 90 مجلس ارائه کردند. در بخشی از این شکوائیه آمده است: غذای محلی و معروف اکبر جوجه از دهه چهل در نواحی شمال کشور و در مجالس و رستورانها بعنوان غذای محلی مانند سایر غذاها از قبیل میرزاقاسمی، جوجه ناردون، فسنجان و بسیاری دیگر از غذاهای محلی مورد طبخ قرار می گیرد. اما متاسفانه اداره مالکیت صنعتی در اقدامی غیرمرسوم و شائبه برانگیز اقدام به ثبت نام اکبر جوجه در قالب علامت کرده و مالکیت تبلیغ و توزیع این غذا را در انحصار یک شخص قرار داده است. در بخش دیگری از این نامه اعتراضی با تاکید بر اینکه اداره مالکیت صنعتی با ثبت نام غذای اکبرجوجه در قالب علامت تجاری عملا دیگر رستوران داران را از تبلیغ وطبخ این غذای محلی منع کرده و توزیع غذای فوق را منحصرا در اختیار یک شخص قرار داده عنوان شده است: اگر رستوران داری غذای اکبر جوجه را تبلیغ و یا توزیع کند مالک این علامت قانونا حق داشته علیه وی شکایت و کلیه تبلیغاتی که نام اکبر جوجه در آن ذکر شده را جمع آوری و امحا کند در حالیکه حق طبیعی هر رستوران داری است که غذاهای مورد عرضه را به صور مختلف تبلیغ کند که متاسفانه مالک این علامت با حق قانونی ایجاد شده برای وی، علیه رستوران دارانی که بدون اجازه اقدام به تبلیغ غذای اکبرجوجه کنند به شدت برخورد می کند. رستوران داران در پایان این نامه انحصاری کردن نام این غذای محلی را بر خلاف رویه مرسوم و اصل رقابت آزاد دانسته و از مراجع ذی صلاح خواستار رسیدگی به این معضل شده اند. ایران ]]> حوادث Fri, 24 Feb 2017 16:21:55 GMT http://oshida.ir/vdcawanm.49n0615kk4.html ماجرای باورنکردنی مرده‌ای که زنده شد! + تصاویر http://oshida.ir/vdcb8wbs.rhbz8piuur.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: به نقل از استار، طیب جعفر، 22 ساله و دانشجوی سال چهارم دانشگاه کوئین کانادا است. او با انگشت دست به همانجایی اشاره می‌کند که مرده بود و می‌گوید: «درست همانجا بود که مردم.»   طیب در لبه اسکله جان داد. جایی که یک تابلوی "شنا ممنوع" نصب شده بود ولی حروف تابلو به سختی قابل خواندن بود. طیب دستانش را در جیبش کرده و می‌گوید: «آن اتفاق رخ داد.» اما اتفاقی که بر سر طیب افتاد به هیچ وجه اتفاق عادی نیست، بلکه اتفاقی است از جنس روز رستاخیز؛ ماجرای اینکه چگونه تیم پزشکی دلسوز توانستند مرد منجمد را پس از مرگ مجدد احیا کنند. طَیب جعفر به همان نقطه‌ای نگاه می‌کند که جسدش یک سال پیش توسط هم‌اتاقی‌اش و تیم پزشکی یافت شد   در عکس بالا محل مرگ طیب را مشاهده می‌کند. او دو روز مانده به توسط 21 سالگی‌اش، در یکی از شب‌های سرد ماه ژانویه، تصمیم گرفت تا خودکشی کند. جعفر پیش از خودکشی کفش‌هایش را درآورده بود و کتش را هم روی صورتش انداخته بود. در کنار جسدش یک قوطی خالی قرص‌های مسکن نیز دیده می‌شد. او هیچ علائم حیاتی نداشت.   جولی سوچا، یکی از چهار پزشکی که در صحنه حاضر  شد، می‌گوید: «عدم وجود علائم حیاتی یعنی مرگ.»   جعفر آدم باهوشی بود و در رشته فیزیک درس می‌خواهند. برنامه خودکشی جعفر از چند هفته قبل، کم و بیش برملا شده بود؛ او هنگام ترک خانه یک یادداشت خداحافظی روی میزش گذاشت و اطلاعات کارت بانکی‌اش را نیز برای هم‌خانه‌هایش نوشت تا آن‌ها قبض‌ها را بعدا پرداخت کنند.   سپس به مدت 10 دقیقه فاصله خانه تا اسکله را پیاده روی کرد.   جعفر روی برف‌ها دراز کشید. بدنش داشت یخ می‌زد. دمای هوای بدنش 20.8 درجه سانتی‌گراد یعنی 16 درجه پایین‌تر از حالت نرمال بود. طیب پیش از مرگ دچار هیپوترمی‌ شده بود. تشخیص اولیه کادر پزشکی، مصرف بیش از حد قرص بود. آن‌ها عملیات احیا را فورا شروع کردند ولی نحوه مرگ آن جوان ذهن کادر پزشکی بیمارستان عمومی کینگستون را به شدت به خود مشغول کرده بود.   آیا دلیل اصلی مرگ طیب جعفر، اُوردوز بود و سپس یخ زد؟ یا اینکه آیا قرص‌ها فقط او را بی‌هوش کردند و او بعد به خاطر سرما جان داد؟    اندرو همیلتون، جراح قلب بیمارستان کینگستون، می‌گوید: «تفاوت مهمی بین آن دو وجود دارد.» تنها یک شانس برای احیای جعفر وجود داشت: اینکه او پس از تلاش برای خودکشی با قرص دچار هیپوترمی [یا اوپاگرمایی یک بیماری عمومی است که به دنبال کاهش دمای بدن باعث آسیب به همه اندام‌ها و اختلال کارکرد آن‌ها می‌شود. متابولیسم گلوکز کاهش یافته و در نتیجه اسیدوز متابولیک رخ می‌دهد] شده است. ترتیب اتفاقات بسیار مهم بود زیرا نمی‌توان اجساد کاملا منجمد شده را احیا کرد.     از جمله اقدامات اساسی برای احیای جعفر از دنیای مردگان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: یک ساعت انجام عملیات احیا با 110 فشار منظم به قفسه سینه در هر دقیقه، انتقال 100 واحد خون جمع‌آوری شده از 134 اهداکننده خون، دستگاه‌هایی برای گرم کردن و اکسیژن رساندن به خون سرد شده و شوکی با قدرت 200 ژول به قفسه سینه.   با تمام اوصاف اما شانس احیای طیب بسیار کم بود. الکس رِید همان هم‌خانه‌ای طیب است که در ماه مه سال گذشته جسد طیب را پیدا کرد   طیب به همراه پنج هم‌دانشگاهی‌اش در نزدیکی دانشگاه و در یک منزل مسکونی زندگی می‌کردند. الکس رید، دانشجوی زیست، ساعت 7 صبح روز 15 ژانویه سال 2016 از خواب بیدار شد. روز جمعه بود. او پیام‌های گوشی و فیسبوکش را خواند؛ کاملا خشکش زده بود: ببخشید که دیگر از این قوی‌تر نمی‌توانستم باشم. دوستت دارم. خداحافظ.  او این پیام‌ها را از طرف هم‌خانه‌ای‌اش طیب دریافت کرده بود. طیب قبلا هم دست به خودکشی زده بود و الکس به عنوان یک دوست، زمان زیادی را برای مشاوره و صحبت به او اختصاص داده بود. طیب در دوران دبیرستان دچار دو اختلال شده بود: اختلال وسواس فکری یا عملی (OCD) و اختلال کم‌توجهی - بیش‌فعالی (ADHD). او همچنین علائم بی‌خوابی و افسردگی را نیز تجربه کرده بود و از سال اول دانشگاه نزد مشاور دانشگاه می‌رفت.   هم‌خانه‌ای‌های جوان جعفر آنقدر مشغول درس و دانشگاه بودند که اصلا متوجه مشکلات دوستشان نشده بودند. او می‌گوید که مشکل کمبود خواب به شدت به نمرات و آرزوی مهندس شدنش لطمه زده است. طیب به همین دلیل از دانشگاه اخراج شد ولی دوست داشت دوباره ثبت نام کند.   طیب جعفر آن پیام‌ها را ساعت سه نیمه شب ارسال کرده بود و الکس چهار ساعت بعد یعنی ساعت 7 صبح آن‌ها را خوانده بود. می‌شد فکر کرد که طیب اشتباه پیام داده است! الکس، 21 ساله، اتاق طیب را وارسی کرد: طیب در خانه نبود؛ خبری هم از کت و کفش‌هایش نبود. او با گوشی جعفر تماس گرفت ولی جوابی داده نشد. الکس سمت دانشگاه رفت تا شاید دوستش را بیابد. او می‌گوید: «حدس می‌زدم طیب کجاها رفته باشد.»   در دانشکده هم هیچ خبری از طیب نبود. سپس الکس با پلیس تماس گرفت و گفت که دوست گمشده‌اش سابقه خودکشی دارد. آخرین جایی که به ذهن الکس می‌رسید "اسکله" بود. الکس با خنده می‌گوید: «می‌دانستم بهترین جا برای خودکشی در کینگستون کجا است! اسکله، جا به آن زیبایی؛ کجا بهتر از آنجا می‌توان زندگی را پایان داد!»   کنار جسد جعفر، علاوه بر قوطی خالی قرص، قوطی‌های مشروبات الکلی نیز بود. الکس می‌گوید: «جسد طیب مثل سنگ سفت و منجمد شده بود و مشخص بود که خون سرفه کرده است... دوباره به پلیس زنگ زدم. طیب را تکان دادم. نبضش را گرفتم. نفسش را هم چک کردم. اما او مرده بود.»   ساعت 8 صبح بود که پلیس رسید. چند ثانیه بعد هم آمبولانس رسید. آن لحظه احتمالا پنج ساعت از زمان پیام‌های خداحافظی طیب به الکس گذشته بود.   جوناتان و جولی – دو تن از اعضای کادر پزشکی که بالای جسد طیب جعفر حاضر شدند   اعضای کادر پزشکی می‌گویند که دمای هوا در صبح آن روز به منفی 11 درجه سانتی گراد می‌رسید. لرزش بدن – شامل انقباض غیرارادی عضلات – یکی از مراحل فرآیند تنظیم حرارت بدن است. گیشبرشت، کارشناس بین المللی تنظیم دمایی بدن می‌گوید: «مصرف همزمان دارو و مشروبات الکلی می‌تواند بر نحوه تجربه هیپوترمی در افراد اثر بگذارد.»   جعفر می‌گوید: «به یاد دارم که علاوه بر مصرف مسکن‌های قوی، حداقل 100 نوع دیگر قرص مصرف کردند. سپس همه قرص‌ها را با 3 یا 44 شیشه مشروبات الکلی قورت دادم.» او به هنگام خودکشی کت و کفشش را درآورده بود.»   گیشبرشت می‌گوید: «دو احتمال دارد که کسی در آن شرایط این کار را کند: یا برای خودکشی سریع‌تر و یا به خاطر هیپوترمی. در آن شرایط بدن تلاش می‌کند تا با کاهش فعالیت متابولیسم دمای خودش را پایین بیاورد تا از اندام‌های داخلی و مغز محافظت کند. هر زمان که دمای بدن به زیر 28 درجه برسد، قلب از کار می‌افتد. البته گاها دیده شده که قلب در دمای بدن 20 درجه سانتی گراد هم تپش ضعیفی دارد. در مورد طیب می‌توان گفت که احتمالا قلبش در دمای 21 درجه متوقف شده و برای ادامه کار میزان بسیار کمتری اکسیژن نیاز داشته است. اگر قلب بایستد، مغز می‌تواند بدون اکسیژن تا مدتی به کار خود ادامه دهد.»   در مورد طیب اما نمی‌توان گفت که قلبش دقیقا چه زمانی متوقف شده بود؟ چند ثانیه یا چند ساعت؟ ریدا، خواهر طیب، برگشت برادرش را یک "معجزه" می‌خواند اما گیشبرشت نظر دیگری  دارد. او می‌گوید: «یک معجزه نیست. من هم مسیحی هستم و به معجزه باور دارم. در مورد طیب تمام آنچه رخ داد را می‌توان از نظر فیزیولوژیکی توجیه کرد. در حالت عادی، هر چه دمای بدن بیشتر سرد شود و زمان بیشتری در آن حالت باقی بماند، کار احیا سخت و سخت‌تر می‌شود. آن پسر خیلی خوش‌شانس بود که دوست خوبی مثل الکس داشت. البته وقتی هم که به اورژانس رفت، شانس آورد که کادر پزشکی دلسوزی بالای سرش بودند.» جین لوئیس، پرستار، می‌گوید هرگز جسدی با آن حد از انجماد را ندیده بود لوله‌هایی از سمت راست وارد بدن طیب شد تا بتوان دمای بدنش را به کمک مایعات بالا برد   پرسش این بود که آیا می‌توان دمای بدن طیب را از آن طریق بالا برد و به دمای 37 درجه سانتی‌گراد رساند؟ بدین منظور تست خون انجام گرفت. سلول‌های بدن به هنگام مرگ باز شده و ذخیره‌های پتاسیم خود را وارد خون می‌کنند. این میزان پتاسیم قابل اندازه گیری است. در مورد بدن جعفر نیز مشخص می‌شد که چه مدت از مرگش گذشته و آیا امکان احیا وجود دارد؟   خوشبختانه میزان پتاسیم خون جعفر اولین چراغ سبز را نشان داد. دکتر جوئی نیوبیگینینگ می‌گوید کارکنان بیمارستان علاقه وافری به این مورد نشان دادند زیرا پسر جوانی بود   آخرین دمای اندازه گیری شده بدن طیب 22.8 درجه سانتی‌گراد را نشان می‌داد؛ هر دو درجه افزایش به 45 دقیقه زمان نیاز دارد. اما روشی که کادر پزشکی اجرا کردند، می‌توانست در یک ساعت دمای بدن را 9 درجه سانتی گراد افزایش دهد. پس در یک ساعت اولیه امکان احیا مشخص می‌شد.   سوال دیگر این بود: آیا او اصلا دوست دارد که احیا شود؟ زیرا این پسر جوان با دستان خودش مرگ را دعوت کرده بود، پس چرا باید با بازگشت به این دنیا خوشحال شود؟  دکتر اندرو همیلتون، جراح قلب، خوشبختانه آن روز در بیمارستان حضور داشت و توانست به داد جعفر برسد   آقای همیلتون می‌گوید پس از آنکه دمای بدن طیب جعفر به 28 درجه سانتی‌گراد رسید، چند پد تماسی خارجی روی سینه‌‌اش گذاشت و شوک الکتریکی به قدرت 200 ژول را به بدنش وارد کرد. این کار پیش از ساعت 10 رخ داد. قلب جوان طیب نیز به کمکش آمد.   در نهایت، صدای نخستین تپش از قلبش شنیده شد. اما مشکلات بعدی باعث ورم ریه‌هایش شد. سپس اختلال انعقاد خون یا کوآگولوپاتی مانع احیای طیب شد. داروها نیز موثر نبودند. همیلتون می‌گوید که خون وارد قفسه سینه جعفر شده بود و از جنیفر برد و ونسا هولمز دیگر خواسته شد تا به آن رسیدگی کنند.     حالا نوبت انتقال خون رسیده بود. در طول 48 ساعت نخستی که جعفر در بیمارستان بود، نزدیک به 50 واحد گلبول قرمز، 32 واحد پلاسمای منجمد، 20 واحد کرایوپرسیپیتیت و هشت واحد پلاکت به وی تزریق شد. دکتر دیوید گود، رئیس بخش هماتاپالوژی بیمارستان کینگستون می‌گوید: «بدن هر شخص به 10 واحد خون نیاز دارد. اما طیب 50 واحد خون گرفت. در واقع تمام خون بدن طیب در طول 2 روز، پنج مرتبه عوض شد.» دکتر گود می‌گوید: «به عبارت بهتر، 134 نفر برای جان آن یک نفر آدم درگیر شدند.»   دکتر همیلتون می‌گوید که پس از گذشت چند ساعت از عملیات احیا باید شرایط را برای پدر و مادر طیب توضیح می‌داد: «موفق شدیم که خون را در بدنش به گردش دربیاوریم اما نمی‌دانیم که شش‌هایش چگونه جواب می‌دهند. حتی نمی‌دانم وضعیت ذهنی طیب چگونه خواهد شد. اصلا شاید پسرتان فلج شود و یا زندگیِ گیاهی داشته باشد.» تنفس طیب از طریق شکافتن نای یا همان "تراکیوستومی" به روال عادی برگشته و دستگاه تنفس نیز به او متصل شده است. ساعت 9:30 صبح به لوبنا جعفر، مادر طیب، و جعفر حسین، پدر طیب، خبر داده شد که جسد پسرشان بدون هیچگونه علائم حیاتی یافت شده است. آن‌ها از شهر اوکویل به سمت کینگستون به راه افتادند. حدود یک ساعت بعد، مجدد پلیس با آن‌ها تماس گرفت و گفت پسرشان یک تپش قلب داشته است. به مرور دیگر خویشاوندان طیب نیز از راه رسیدند.   ریدا، خواهر طیب، می‌گوید: «به نظرم، بردارم دوست داشت به زندگی برگردد.» طیب از طول سه هفته‌ای که در بیمارستان کینگستون بستری بود، تنها برخی واژه‌ها مانند درخواست آب را به خاطر می‌آورد. او سپس به بیمارستان ترافالگار در اوکویل منتقل شد.  در بیمارستان دوم، مشکل چیز دیگری بود: جعفر از بازگشت به زندگی خوشحال نبود!  جعفر برای تشکیل مجدد بافت‌های عضلانی باید دستانش را می‌بست   روزهای نخست در بیمارستان اوکویل بسیار سخت و تاریک بود. آرام‌بخش کمتری به او تزریق می‌شد و او نسبتا از اتفاقات آگاهی یافته بود. البته او هنوز قادر نبود که اتفاقات منجر به خودکشی‌اش را به یاد بیاورد.   او هنوز نمی‌توانست به خوبی صحبت کند. آسیب جدی به عصب شانه‌ها، دست‌ها و انگشتانش وارد شده بود. حتی به او گفته شده بود که احتمالا نتواند مجدد از دستانش استفاده کنند. وزن بدنش نیز نصف شده بود. طیب مدام از روی ناامیدی و ترس گریه می‌کرد: «آیا دارم می‌میرم؟ پس اجازه دهید بمیرم. خیلی درد می‌کشیدم و از طرفی نمی‌توانستم با پزشکان صحبت کنم.»    او سردردهای عجیبی داشت. طیب می‌گوید: «هم درد شدید فیزیکی داشتم و هم درد شدید روانی. اصلا نمی‌دانم که چگونه آن را تحمل می‌کردم.» جعفر توانست با کمک آموزش‌هایی دوباره راه برود. او در 29 مارس، یعنی 10 هفته پس از خودکشی، به همراه خانواده‌اش در خارج از بیمارستان قدم می‌زد تا شرایطش بهتر شود.   طیب جعفر پس از احیا از مرگ هیچ مشکلی نداشت. او در پاییز سال گذشته دوباره به دانشگاه کوئین برگشت و در همان خانه قبلی با دوستانش زندگی کرد؛ دوستانی که تمام ماجرای زندگی، مرگ و احیای پس از مرگ طیب خبر داشتند. تنها علامت خودکشی طیب، همان بستن دستانش بود. طیب جعفر به همراه هم‌خانه‌ای‌هایش   شایعه سکته در مورد طیب پخش شده بود ولی او پس از مشاوره با هم‌خانه‌ای‌ها و روان‌پزشکش تصمیم گرفت تا به شایعات پایان دهد و تمام حقیقت را برای همه بازگو کند. نیوبیگینینگ می‌گوید: «راستش فکر نمی‌کردم که او احیا شود و اگر شود، قطعا همراه با معلولیت خواهد بود. دکتر همیلتون نیز با لبخندی بر لب می‌گوید: «بیست و پنج سال بیمارانی این چنین داشته‌ام و همه از دست رفته‌اند. طیب در این بین تنها استثنای من است.»   جعفر از مرگی که خودش برای خودش رقم زده بود، جان سالم بدر برد. اما آیا او از این فرصت مجدد راضی است؟ او پاسخ می‌دهد: «سوال جالبی است. در نهایت زنده ماندم. خیلی خوشحالم زیرا قصد دارم کارهای زیادی انجام دهم.» جعفر در حال انجام بازی‌های ویدیویی – او زمانی که نمی‌توانست با دستانش بازی کند، از پاهایش استفاده می‌کرد.   طیب سر حال و سر زنده است. مشکل بی‌خوابی‌اش هم برطرف شده است و داروهایش را منظم مصرف می‌کند. او در حال حاضر در رشته ریاضی عمومی تحصیل می‌کند اما قصد دارد پاییز امسال به دانشگاه کوئین برگردد. او عاشق زندگی در کینگستون است: دانشگاه، درس‌های سخت و رفقای خوب.   او حتی گاه‌گداری برای پیاده‌روی سمت اسکله می‌رود و در تفریح دسته جمعی دانشجویان در آنجا نیز شرکت داشت. اسکله او را تسلیم خود نکرده است. او می‌گوید: «برای من، اسکله هم جایی است مانند جاهای دیگر. هیچ رابطه خاصی با آنجا ندارم.» قدس آنلاین ]]> حوادث Fri, 24 Feb 2017 16:21:55 GMT http://oshida.ir/vdcb8wbs.rhbz8piuur.html دستگیری سارق مهد کودک حنانه زابل/ تحقیقات برای دستگیری دو متهم دیگر ادامه دارد http://oshida.ir/vdcenv8n.jh8f7i9bbj.html غلامرضا نجابت در گفتکو با خبرنگار اوشیدا ابراز داشت: پس از اعلام موضوع سرقت از مهدکودک حنانه زابل این موضوع به طور جدی در دستور کار ماموران انتظامی زابل قرار گرفت تا با شناسایی و دستگیری به موقع متهمان با ان ها برخورد شود.وی افزود: پس از بررسی موضوع ردپای سارقی حرفه ای در این پرونده کشف شد که با شناسایی و محل اختفای وی در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر و برای تحقیقات بیشتر و تکمیل پرونده به اداره منتقل شد.سرهنگ نجابت تصریح کرد: متهم پرونده سابقه سرقت مسلحانه و قتل را نیز در پرونده دارد و پس از دستگیری هرگونه ارتباط با این پرونده را رد می کرد اما با شناسایی توسط مالباختگان لب به اعتراف گشود.وی با بیان اینکه متهم این پرونده جهت ادامه روند رسیدگی به پرونده به مراجع قضایی تحویل داده شد ابراز داشت: با توجه به وجود دو متهم دیگر در این پرونده دستگیری همدستان وی همچنان ادامه دارد تا با برخوررد مقضایی به جزای اعمال خود برسند.فرمانده انتظامی زابل در پایان خاطرنشان کرد: نیروی انتظامی شهرستان زابل با جدیت در مقابل متخلفان و برهم زنندگان آرامش و آسایش مردم ایستاده و در این راه هیچ گونه اغماض و چشم پوشی نخواهد داشت.انتهای پیام ]]> حوادث Fri, 24 Feb 2017 09:09:47 GMT http://oshida.ir/vdcenv8n.jh8f7i9bbj.html شیر مسموم 11 دانش آموز را روانه بیمارستان کرد +عکس http://oshida.ir/vdcjyaei.uqeavzsffu.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: پیمان نامدار رئیس مرکز اورژانس استان قزوین با تأیید این خبر به ایران حادثه گفت: ساعت ۱۱:۲۵ امروز به دریافت خبر بروز علائم مسمومیت غذایی در دانش آموزان مدرسه حضرت مریم (س) در خیابان آزادی شهر الوند به سرعت ۲ تیم از تکنیسینهای اورژانس پیگاههای شهرستان البرز روانه محل حادثه شدند و اتوبوس آمبولانس مرکز اورژانس قزوین به حالت آماده باش درآمد.   با بررسی صحنه و علائم مشاهده شده در دانش آموزان دختر این مدرسه تعداد ۱۱ دانش آموز برای دریافت خدمات درمانی به مرکز درمانی رحیمیان منتقل و تحت بستری قرار گرفتند.     نامدار حال مصدومان را مساعد اعلام کرد.    این دانش آموزان همگی از شیر تولیدی مخصوصو عرضه در مدارس استفاده و سپس علائم درد شکم و تهوع و استفراغ در آنها مشاهده شده بود. رئیس آموزش و پرورش شهرستان البرز نیز در مورد این حادثه گفته است: بر اثر مسمومیت ناشی از مصرف شیر این دانش آموزان دچار دل درد شدند و بلافاصله به بیمارستان رحیمیان منتقل و تحت درمان قرار گرفتند.   بلافاصله پس از اطلاع از این وضعیت از توزیع شیر در مدرسه یاد شده و سایر مدارس جلوگیری شد. نمونه های جمع آوری شده به اداره بهداشت دانشگاه علوم پزشکی ارسال شده است. مهر ]]> حوادث Mon, 20 Feb 2017 05:16:16 GMT http://oshida.ir/vdcjyaei.uqeavzsffu.html وکیل جوان و زن مطلقه راز جنایتی عجیب در سینه داشتند! http://oshida.ir/vdca60nm.49n0615kk4.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: عاملان این جنایت پس ازماه ها تحقیقات ویژه پلیسی ازسوی کارآگاهان پلیس جنایی تهران دستگیرشدند.به گزارش خبرنگار جنایی «ایران»، رسیدگی به پرونده این جنایت از تیر سال 94 ودرپی تماس برادرقربانی با پلیس دردستوررسیدگی قرارگرفت. به دنبال اعلام این خبر، بازپرس مرادی از شعبه دوم دادسرای امور جنایی پایتخت به همراه تیم بررسی صحنه جرم راهی محل حادثه در محله اقدسیه-شمال شرق- تهران شدند. آنها پس از ورود به آپارتمان با جسد مردی به نام فرهاد روبه‌رو شدند که دست‌هایش بسته بود و دستمال گردنی هم داخل دهانش قرار داشت. برادرمقتول که خبرقتل برادرش را به پلیس اعلام کرده بود به بازپرس جنایی گفت: «برادرم مدتی قبل از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می‌کرد. پسر و دختر فرهاد در حال حاضر با همسرش زندگی می‌کنند اما او می‌خواست حضانت پسرش را از همسرش بگیرد. آخرین بار که با او صحبت کردم دیروز بود. فرهاد خوشحال بود و گفت پسر و دخترش قرار است به دیدنش بیایند. بعد از آن، چند بار با تلفن همراهش تماس گرفتم اما پاسخی نداد. با این تصور که با بچه‌هایش سرگرم است نگرانی‌ام را جدی نگرفتم.» وی گفت: «معمولاً فرهاد هر وقت تماس‌های از دست رفته‌ام را می‌دید با من تماس می‌گرفت، اما تا امروز صبح هم منتظرش شدم اما وقتی خبری ازاونشد وچند بار هم به تماس هایم پاسخ نداد خیلی نگران شدم و به خانه‌اش آمدم اما کسی در را باز نکرد. دوباره به تلفن همراهش زنگ زدم و این بار صدای زنگ تلفن را از داخل خانه شنیدم و مطمئن شدم که برایش حادثه‌ای رخ داده است،به همین خاطر با کلید یدکی که داشتم وارد خانه شده وپس ازورود با جسد‌ش مواجه شدم.» میهمان‌های ناشناس ازسوی دیگر، وسایل پذیرایی روی میز حکایت از آن داشت که مرد میانسال شب حادثه میهمان داشته است. در ادامه کارآگاهان به سراغ نازیلا- همسر- و دو فرزند مقتول رفته و به تحقیق ازآنها پرداختند. نازیلا ضمن اظهار بی‌اطلاعی ازمرگ همسرش گفت: «من وفرهاد اختلافاتی داشتیم که باعث جدایی‌مان شد. از آنجا که دخترم 13 ساله و پسرم خردسال بود، قاضی حضانت بچه‌ها را به من سپرد،اما مدتی قبل فرهاد درخواست حضانت پسرم را داد. من نمی‌توانستم از پسرم جدا شوم و درنهایت برای کارهایم وکیل گرفتم. مرد جوانی به نام پدرام وکالتم را به عهده گرفت اما هر چه تلاش کرد موفق نشد که رضایت او را بگیرد. قرار بود بزودی در رابطه با پسرم به دادگاه برویم که این اتفاق افتاد.»نازیلا در خصوص دیدار بچه‌ها با پدرشان هم گفت: دیروزبچه‌ها به دیدن پدرشان رفتند وچند ساعت بعد هم برگشتند،اما نمی‌دانم پس ازآن چه اتفاقی افتاده است. ردپای یک زن درجنایت اختلافات قدیمی و گرفتن حضانت انگیزه‌هایی بود که احتمال دست داشتن زن جوان در قتل را قوت می‌بخشید اما نازیلا همچنان منکراطلاع از جنایت بود،تا اینکه در ادامه بررسی‌ها، کارآگاهان متوجه شدند میهمانی روز قبل ازجنایت وحضوربچه‌ها درخانه پدرشان از سوی مادرشان طراحی شده است. از سویی دیگربررسی‌ها نشان می‌داد زن جوان قبل و بعد از جنایت با وکیلش در تماس بوده است.بدین ترتیب زن جوان چند روزقبل برای چندمین بار تحت بازجویی‌های فنی کارآگاهان جنایی قرارگرفت،اما او این بار با مشاهده مدارک ومستندات پلیسی چاره‌ای جزافشای راز قتل همسرش ندید. «من نگفته بودم او را بکشند، اصلاً برنامه قتل درمیان نبود. زمانی که فرهاد مسأله حضانت پسرم را مطرح کرد، به پدرام مراجعه کردم.او وکیلی بود که یکی از آشنایانم معرفی‌اش کرده و مدعی بود که خیلی حرفه‌ای است. پدرام برای گرفتن رضایت دست به هر کاری زد، اما شوهرم دست بردار نبود و حضانت پسرم را می‌خواست. درنهایت قرار شد پدرام به خانه همسرم برود و با تهدید از او رضایت بگیرد.بعد هم برای آنکه مطمئن شوم فرهاد در خانه است، به بهانه اینکه بچه‌ها دل شان برایش تنگ شده و می‌خواهند او را ببینند، راهی خانه فرهاد شدیم. کلی خوراکی هم خریدم تا ماجرا طبیعی جلوه داده شود. بعد از دو ساعت هم به دنبال بچه‌ها رفتم و آنها را به خانه آوردم. بعد از آن با پدرام تماس گرفتم و او را مطمئن کردم که فرهاد در خانه است. بعد از آن نمی‌دانم چه اتفاقی بین آنها افتاد. فقط فردای آن روز بود که متوجه شدم همسر سابقم کشته شده و عامل این جنایت هم پدرام است.» دستگیری وکیل جوان به دنبال اعتراف‌های نازیلا، بلافاصله وکیل جوان دستگیر شد.او که ازبازداشت‌اش شوکه شده بود بلافاصله به قتل ناخواسته با همدستی یکی از دوستانش اعتراف کرد و گفت: «برای گرفتن رضایت از فرهاد از هر ترفندی استفاده کردیم، اما بی‌فایده بود. او رضایت نمی‌داد. به خاطر شغلم و اطلاع کافی از قانون می‌دانستم که موکلم دیگرنمی تواند حضانت پسرش را داشته باشد و فرهاد برنده این ماجراست. تنها راه چاره ،داشتن دست خطی از فرهاد بود که مدرکی معتبر در دادگاه به حساب می‌آمد. دست خطی که نشان می‌داد فرهاد با میل خود، حضانت پسرش را به همسرش داده است. شب حادثه زمانی که مطمئن شدم فرهاد خانه است، به همراه یکی از دوستانم به نام ارسلان به آنجا رفتیم. قبلاً چند بار فرهاد را دیده بودم و باهم حرف زده بودیم، به همین دلیل همدیگر را می‌شناختیم. به بهانه صحبت کردن وارد خانه‌اش شدیم. زمانی که موضوع را مطرح کردم او بازهم مخالفت کرد و من با همدستی ارسلان دست‌هایش را بستم و دستمال گردنش را داخل دهانش گذاشتم تا همسایه‌ها متوجه داد و فریادش نشوند، بعد از آن نیز کمی گلویش را فشار دادم.تا اینکه با تهدیدهای ما او برگه حضانت را امضا کرد و ما از خانه خارج شدیم. اصلاً قصدمان قتل نبود و نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد.» با اعتراف‌های هولناک وکیل جوان، همدستش نیز بازداشت شد.سپس بازپرس مرادی، دستور بازداشت موقت پدرام را به اتهام مباشرت در قتل و نازیلا و ارسلان را به اتهام معاونت در قتل صادر کرد. ایران ]]> حوادث Mon, 20 Feb 2017 05:16:16 GMT http://oshida.ir/vdca60nm.49n0615kk4.html این مرد 150 تیر به بدنش خورد و زنده ماند + عکس http://oshida.ir/vdcb5zbs.rhbz8piuur.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: در سال 2007 زنگ خانه کلارک در کانست در منطقه دورهام به صدا در می آید و کلارک به محض باز کردن درب خانه دو مرد مسلح را می بیند که به وی حمله کرده و گلوله ها را در بدن وی خالی می کنند. گلوله ها به کمر، سر و گردن وی خورده و وارد بدن وی می شوند.     یکی از همسایه ها به وی کمک کرده و جانش را نجات می دهد.  8 ماه بعد از این حادثه 5 نفر در ارتباط با قتل وی دادگاهی می شوند و این در حالی بود که وی از نامزد خود، بدلیل جدا شده بود. بدلیل رویه غلط قضایی دادگاه لغو شده و پرونده از دست پلیس قضایی محلی گرفته شده و به پلیس دورهام داده شد. آقای کلارک می گوید وی 25 سال از عمر خود را از دست داده و زودتر خواهد مرد و دادگاه باید این موضوع را در نظر می گرفت.       وی هر روز باید با درد زندگی کرده و مسوولان بیمارستانی می گویند تا به حال چنین چیزی را ندیده اند. کلارک به سیستم قضایی معترض بوده و می گوید حق اش خورده شده است. وی می گوید از زمان تیر خوردنش احساس می کند در جهنم زندگی می کند و مشکلات روحی ناشی از این حادثه هر روز وی را عذاب می دهد. انتخاب ]]> حوادث Mon, 20 Feb 2017 05:16:16 GMT http://oshida.ir/vdcb5zbs.rhbz8piuur.html زوایای جدید از زن جوان و شکنجه های وحشیانه در«دخمه وحشت» فاش شد! + تصاویر http://oshida.ir/vdcc1mqp.2bqms8laa2.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: این جوان 28 ساله که تاکنون به خاطر ترس از آبروریزی و یا وحشت از انتشار فیلم توسط اعضای باند تبهکاران، موضوع «دخمه وحشت» را در سینه خود پنهان کرده بود، روز گذشته با مراجعه به پلیس آگاهی گفت: من کارگری هستم که درآمد اندکی دارم اما مدتی قبل شماره تلفن زنی را در یکی از پارک های مشهد دیدم که کلمات نامربوطی زیر آن نوشته شده بود. از سر کنجکاوی آن شماره تلفن را یادداشت کردم. وقتی به منزلم رسیدم وسوسه شدم تا با همان شماره تماس بگیرم. آن سوی خط زنی با طنازی های شیطانی پاسخم را داد. هنوز غرق در جملات آن زن بودم که با پیشنهاد «ازدواج موقت» از سوی او روبه رو شدم. نفهمیدم چه می کنم! این مکالمه تلفنی آن قدر شیطانی و سریع رخ داد که هنوز هم باورم نمی شود چگونه به همین راحتی بیراهه ای را در زندگی ام انتخاب کردم. آن زن جوان در حالی که آدرس منزلش را می داد از من خواست تا مقداری مواد مخدر هم برایش تهیه کنم.     این بود که بلافاصله گوشی تلفن را قطع کردم و در پی تهیه مواد مخدر برآمدم. حدود ساعت 7 بعدازظهر بود که به منزل آن زن در منطقه گلشهر مشهد رسیدم. او ابتدا مواد مخدر را از من گرفت و کنار شعله اجاق گاز نشست تا آن را مصرف کند. من هنوز نمی دانستم پای در «دخمه وحشت» گذاشته ام، که ناگهان 2 نفر از زیرزمین همان منزلی که لانه کبوتر بود بیرون آمدند. آنان با بی رحمی تمام دست و پاهایم را بستند و با شمشیر و قمه به جانم افتادند. فریادهای من به جایی نمی رسید.با شکنجه های وحشیانه آنان، استخوان دستانم شکست  ولی آن 2 نفر خشمگین دست بردار نبودند و همچنان کتکم می زدند. وقتی دیگر بی رمق و بی حال در گوشه اتاق افتادم آن ها کارت عابر بانکم را به همراه رمز آن از من گرفتند. ولی تنها 30 هزار تومان در حساب بانکی ام بود.     سومین شاکی پرونده «دخمه وحشت» ادامه داد: نیمه شب بود که پیکر مرا داخل خودرو انداختند و تهدیدم کردند که اگر به پلیس گزارش بدهم فیلم مرا پخش می کنند. چرا که آن ها هنگام شکنجه های وحشیانه نام و مشخصات مرا جلوی دوربین قرائت کردند. گزارش خراسان حاکی است: در پی اعلام شکایت این مرد جوان، مشخص شد که افراد دیگری نیز در ماجرای شکنجه های خونین نقش دارند چرا که این حادثه در بهمن ماه زمانی رخ داده بود که برادر زن سرکرده باند در زندان به سر می برد. بنابراین با صدور دستورات ویژه ای از سوی قاضی پرونده تلاش کارآگاهان دایره جرایم مهمه پلیس آگاهی خراسان رضوی برای دستگیری دیگر اعضای این باند تبهکاری ادامه دارد.   در همین حال معاون دادستان مشهد با صدور دستور درج بدون پوشش چهره متهمان گفت: این پرونده به طور فوق العاده و خارج از نوبت مورد رسیدگی قرار می گیرد و تلاش های پلیس با توجه به اهمیت موضوع و با دستور بازپرس پرونده شکل گسترده تری یافته است چرا که احتمال می رود افراد دیگری نیز طعمه اعضای این باند خطرناک شده باشند.   قاضی سیدجواد حسینی از افرادی که احتمالا قربانی «دخمه وحشت» شده اند خواست بدون هیچ گونه نگرانی برای اعلام شکایت به پلیس آگاهی مراجعه کنند و مطمئن باشند که همه موارد مطروحه در پرونده و هویت آنان به صورت محرمانه باقی می ماند و آبروی افراد هنگام رسیدگی به پرونده کاملا حفظ خواهد شد. رئیس مجتمع قضایی شهید بهشتی مشهد تصریح کرد: افرادی که طعمه اعضای این باند شده اند قبل از تکمیل تحقیقات برای شناسایی متهمان به اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی مراجعه کنند. خراسان ]]> حوادث Mon, 20 Feb 2017 05:16:16 GMT http://oshida.ir/vdcc1mqp.2bqms8laa2.html خانمی که قلبش را در دستانش گرفت! + عکس http://oshida.ir/vdcdo50k.yt05f6a22y.html به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: زنی که از ۱۲ سالگی از بیماری قلب رنج می‌برد پس از اینکه مورد جراحی عمل پیوند قلب قرار گرفت توانست قلب خود را برای چند دقیقه در دست بگیرد.     ليزا سالبرگ 48 ساله پيش از عمل جراحي از پزشكان درخواست كرد تا قلبش را نگه دارند تا او بتواند آن‌را ببيند. عكس‌هايي كه او با قلب پيشينش گرفته مورد توجه كاربر‌هاي فضاي مجازي قرار گرفت. او هنگام در دست گرفتن قلبش گفت: 48سال با هم بوديم. همشهری ]]> حوادث Mon, 20 Feb 2017 05:16:16 GMT http://oshida.ir/vdcdo50k.yt05f6a22y.html