داخلی آرشيو يادداشت صفحه استان
امتیاز مثبت 
۲
 
داستانی زیبا از یتیم نوازی مولای متقیان،
یتیم نوازی و ترس از آتش دوزخ آقا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)
مدیرمسئول
کد مطلب: ۳۸۹۰۱
تاریخ انتشار:چهارشنبه ۱۷ تير ۱۳۹۴ ساعت ۱۸:۲۴
هزینه زندگى فرزندان شهید، باعث کارکردن آن زن و آب کشى به خانه دیگران گردیده است.
یتیم نوازی و ترس از آتش دوزخ آقا امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع)
به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: روزى حضرت امام علی (ع) زنى را مشاهده کرد که او مشک آبى را به دوش گرفته و با زحمت و مشقت آن را حمل می کند.

حضرت از آن بانو درخواست کرد که ظرف سنگین آب را در اختیار وى قرار دهد... حضرت على علیه السلام مشک را برداشت و از احوال زن پرسش نمود، معلوم شد شوهر وى از سربازان شهید اسلام در رکاب آن حضرت بوده است و هزینه زندگى فرزندان شهید، باعث کارکردن آن زن و آب کشى به خانه دیگران گردیده است!

مولاى متقیان آدرس خانه او را گرفته و شب را در تمام ناراحتى به سر برد و سحرگاه زنبیلى پر از خرما، روغن، آرد و گوشت... را به دوش گرفته و به خانه مزبور حمل کرد در طول راه برخى از مؤمنین درخواست کمک کردند، ولى حضرت می فرمود: روز رستاخیز بار مرا چه کسى حمل می کند؟!

حضرت على علیه السلام پس از در زدن و اجازه گرفتن به طور ناشناخته وارد خانه شد و پیشنهاد فرمود: زن اجازه دهد یا او بچه ‏ها را به بازى گرفته و مشغول کند و یا به خمیر کردن و نان پختن بپردازد، زن گفت: شما بچه ‏ها را مشغول کنید من به کار خمیر کردن و پختن نان می پردازم، خدا از تو راضى شود و بین من و على بن ابى طالب حاکم گردد! !

حضرت على(ع) فورى مقدارى گوشت را پخت و با خرما و غیره بر دهان بچه ‏ها گذاشت و هر بار لقمه‏ اى را که به آنان می خورانید می فرمود: اى فرزندانم! على را حلال کنید!!!

چون خمیر آماده پختن گردید زن عرض کرد: اى بنده خدا تنور را روشن کن، حضرت على علیه السلام تنور را روشن نموده و صورت مبارک خویش را بر روى شعله‏ هاى آتش می گرفت و می گفت: بچش اى على! این جزاى کسى است که از یتیمان غفلت کند!!

در این هنگام زن همسایه وارد شد و دید على بن ابی‏طالب(ع) با بچه‏ هاى شهید بازى می ‏کند و آنان را می خنداند و لقمه ‏هاى لذیذ بر دهانشان می ‏گذارد، با دیدن حضرت او را شناخت و خطاب به زن شهید داد زد: واى بر تو این امیرالمؤمنین(ع) است که در خانه تو کار می کند، و بچه‏ هایت را می خنداند...؟
زن شهید از گفتار و کردار خود احساس شرم کرد و با عذر خواهى عرض نمود: یا امیرالمؤمنین(ع) من از شما شرم دارم و نشناخته حرف‏هایى زده و شما را به کار گماردم.

حضرت على علیه السلام فرمودند: من از شما شرم می ‏کنم که تا به حال از اوضاع شما بی ‏اطلاع مانده ‏ام!! حضرت این بگفت و خانه آنان را موقتا ترک کرد.

انتهای پیام/
Share/Save/Bookmark