داخلی آرشيو خبر صفحه استان
امتیاز مثبت 
۳
 
دلنوشته های زائر اربعین
کد مطلب: ۶۱۹۷۴
تاریخ انتشار:چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۳۴
عباس نورزایی زائر اربعین حسینی است که قصد دارد با نوشتن خاطرات روزانه سفر خود حال و هوای شورانگیز کربلا را به دیگر هموطنان نیز هدیه کند.
دلنوشته های زائر اربعین
به گزارش پایگاه خبری اوشیدا؛ پنج روز در ارسال مدارک توسط دفتر زیارتی، به دلیل عدم همکاری فرودگاه و بسته بودن سایت سماح، وقفه ایجاد شد.

همراهان برای پیاده روی هم در زمان های مختلف ثبت نام شدند، بنابراین طبق برنامه ی زمان بندی، همراهان ما دو گروه شدند، عده ای که هنوز ویزای آن ها نیامده بود، ماندند و من با سه ماشین سواری به اتفاق همراهان که هشت مرد و چهار خانم بودند، درست طبق برنامه، ساعت پنج و ۳۰ دقیقه صبح رهسپار سفر کربلا شدم.

صبحانه را در بم، ناهار را در سیرجان، ساعت هفت و ۳۰ دقیقه شب به شیراز، رسیدیم، مهمانسرای جهاد پر بود، در یک منزل سازمانی اسکان یافتیم، استراحت کردیم و صبح زود، به زیارت حضرت شاهچراغ رفتیم و به سمت شلمچه حرکت کردیم.

ناهار را در موکبی واقع در اول شهر گچساران(بی بی حکیمه) خوردیم و نماز اقامه شد و از مسیر چند کیلومتری بعد از بهبهان به آقاجاری و امیدیه و شلمچه مسیر را طی کردیم.

جاده خرمشهر شلمچه، خلوت بود و سریع به پارکینگ رسیدیم، خودروها را پارک، وسایل همراهان را کنترل، اضافی ها را در ماشین گذاشتیم و سبک بار به سمت ترمینال خروجی مرز شلمچه حرکت کردیم.

مقداری پیاده روی کردیم تا به مرز رسیدیم، خلوت بود و بعد از کنترل ها وارد عراق شدیم، ترجیح دادیم با اتوبوس به خاطر امنیت در رانندگی به کربلا برویم، نفری پنجاه هزارتومان قرار گذاشتیم و سوار شدیم.

اتوبوس از شلمچه به کربلا حرکت کرد و درست رأس ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه صبح، در حدود سه کیلومتری حرم حضرت عباس، به دلیل بستن خیابان توسط پلیس(طرح ترافیک)، متوقف شد، اذان صبح بود، در یک حسینیه نماز خواندیم.

پیاده راه افتادیم، صبحانه را در موکب های بین راهی خوردیم و در ورودی خیابان قبله العباس، کوله بارها را گذاشتیم، دو نفر ایستادند و بقیه وارد حرم آقای وفاداری و سمبل برادری حضرت عباس(ع) شدند.

وقت خوبی بود، بعد از نماز صبح، حرم نسبتا خلوت بود، ضریح را دو طبقه کرده بودند، خانم ها در زیرزمین، زیارت می کردند و قسمت بالا کلاً برای مردها بود، دق دلی از دست کشیدن، قپه گرفتن و هی بوسیدن و بوسیدن و با یار سخن گفتن.

غوغایی شد و بعد از بین الحرمین گذشتیم و به حرم مولای شهیدان، اباعبدالله الحسین(ع) رفتیم، از باب علی اکبر درست نبش ۶ گوشه ضریح، وارد شدیم، اگر زوار به صف می شدند و زیارت می کردند، همه حتی با کمترین زحمت می توانستند ضریح را ببوسند .

از تجربه زیارت امام رضا(ع) استفاده کردم، خودم را به گوشه آخر ضریح کشاندم، مشکلم عینک بود، اما فریاد چند یاحسین بلند، کمکم کرد و ناگهان دستانم به قپه ها بند شد و با جابجایی یک مرد قوی هیکل، جا باز شد و من به ضریح چسبیدم، بوسیدم و درد دل کردم و عقده گشودم.

آمدم عقب، عینکم را دادم به حاج حسین و بار دیگر، راحت تر و بی دغدغه از شکسته شدن عینک، زیارت را تکرار کردم، عالی بود، غیر از سال ۸۱ زمان صدام، دیگر چنین زیارتی نصیبم نشده بود.

مجددا بین الحرمین و محل انباشتن کوله ها، همه آمدند و حالا باید برویم تا موکب سلمان الفارسی را که قبلاً با ابوحسن هماهنگی کرده بودم، بیابیم.

از کوچه دور حرم حضرت ابوالفضل(ع)، خیابان اولی، وارد شدیم و مستقیم رفتیم، بعد از میدانی که سر نبش آن فندق ریحان کربلا در سمت راست ما ظاهر شد، جلو رفتیم، تا به تقاطع این خیابان و خیابان بغداد رسیدیم، ساختمان فندق جنت الباقر را دیدیم، وارد کوچه شدیم و کوچه خاکی موکب سلمان را جلوتر رفتیم، ابوحسن، مشغول پخت نان بود، کلاهم را برداشتم و خودم را معرفی کردم و بلادرنگ، خانم ها به طبقه بالای موکب، هدایت شدند و مردها در پایین مستقر شدند، با ورود ما اذان ظهر می گفتند.

به رسم موکب ها، نماز خواندیم و بعد سفره ناهار چیده شد، ساده و بی ریا اما از ظروف یک بار مصرف بیشتری امسال استفاده کرده بودند، همه خسته بودند و وقت خواب است و گروه در حال استراحت.

اینحا چند نفر نیجریایی بسیار مؤدب و منضبط هم هستند، با هم زیارت عاشورا خواندیم.

هنوز موکب را راه اندازی می کنند و در حال تعمیر هستند اما محل استراحت ما آماده است، امشب انشاءالله، زیارت را تکرار می کنیم.

اینجا موکب یا همان هیئت خودمان به نام «سلمان المحمدی» استقرار دارد، درست در ابتدای جاده کربلا به بغداد، نمای عمومی آن نخلستان است اما ساختمان های نوساز زیادی به چشم نمی خورد.

توی این کوچه، هر ساختمانی می بینم، یک بنر زده و عنوان «موکب» بر آن نقش بسته است هر موقع از شب از ساختمان یا داخل چادر بیرون بزنی، مردم عراق را می بینید که در حال تدارک و اداره این اماکن هستند و از جان و دل به زوّار خدمت می کنند.

ابوحسن و خانواده اش، با حوزه علمیه نجف و قم ارتباطی دارد

و خانوادگی عضو «حشدالشعبی» هستند در چند عملیات پاکسازی داعش، فرمانده بوده است، خانواده  شهید و از خاندان روحانیون جلیل القدر عراق هستند و برادرزاده اش شیخ صادق نیز که با خانواده در این موکب مستقر است، چندین عکس و فیلم از جهادش علیه دواعش در «حَسَکه، مرز سوریه و عراق» به من نشان داد.

شیخ صادق در بغداد زندگی می کند، عربی را به خاطر فهم ما آهسته و شمرده، حرف می زند و بسیار علاقمند به آموختن و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام می باشد.

به ابوحسن می گویم: «حضرت سلمان، به سلامان الفارسی» مشهور است چرا عنوان موکب را «سلمان المحمدی» گذاشته اید؟ می گوید: سلمان، قبل از ایمان آوردن و پیوستن به اصحاب رسول مکرم اسلام، اسلامی و فارسی بودند، ما سلمان را «محمدی» می دانیم که دیگر عجم و عرب بودنش تحت الشعاع است، تأکید ما بر وحدت مسلمین است.

کودکان سه یا چهار ساله، یک بسته دستمال کاغذی در دست گرفته به زوار تعارف می کنند، نوجوانان، سفره پهن می کنند، چای می ریزند، ظرف و لباس می شویند، خانم ها غذا می پزند و به خانم های زوار، خدمت می کنند، شیخ صادق، نوار نوحه و عزا می گذارد، برای ما مسائل شرعی می گوید و نماز جماعت برگزار می کند، تعدادی هم یک نانوایی فانتزی متعلق به این حسینیه را می چرخانند.

خانواده عاشقی هستند، به جمهوری اسلامی ایران، افتخار می کنند؛ سخنان امام خمینی(ره)، امام خامنه ای(حفظه الله) و حضرت آیت الله العظمی سیستانی(حفظه الله) را همچون سخنان پیامبر و ائمه طاهرین، با اعتقاد و نهایت عشق، بیان می کنند و برای سلامتی و پیروزی مسلمین جهان، دعا می کنند.

اینان شیعه هستند، اما یکی از گردانندگان امور این حسینیه، اهل تسنن است، در کنار دیگر زوّار شیعه، به نماز می ایستد و همه هم او را دوست دارند و فرد خدومی است. می گوید: «الحسن و الحسین، شبابی اهل الجنه» هستند.

موکب های این چنینی، نقطه الحاق مسلمین جهان است، همین جا از رزمندگان یمن، مسلمانان بحرین، بورکینافاسو، توگو، کنیا، اوگاندا، ایران و عراق حضور دارند و دو یا سه شبانه روز در مجاورت هم بودن، با هم مجالست و مصاحبت داشتن، انتقال اندیشه ها، مشکلات و فرهنگ ها را به دنبال خواهد داشت و آنان را به هم نزدیک تر می نماید.

موکب ها، دارای عنوان، شماره و جواز هستند و ابتکار بسیار جالب مردمی برای خدمت به زوار امام حسین بوده است؛ در آن ها اشرافی گری، سطح، درجه، مقام، سفید و سیاه و ملیت، دین و مذهب و جناح سیاسی مطرح نیست، هر کسی فقط با یک عنوان، آن هم «زائر امام حسین(ع)»، جواز ورود به موکب دارد و باید خدمت شود.

هر زائری از کشوری وارد می شود، ابوحسن مرا صدا می زند و با افتخار به آنها می گوید: (هوالعباس، من محافظه سیستان بالایران، مکان الآیت الله سیستانی) و من هم از اینکه همولایتی مرجع اعلای جهان تشیع هستم، احساس سربلندی می کنم و با عزت و افتخار تمام در تمام منازل و مواکب خودم را «سیستانی» معرفی می کنم.

خداوند به این بزرگ مرد عارف عاشق اهل البیت، مجری سیاست های دینی و مرجع جهانی تشیع، بقای عمر عنایت فرماید.

امروز با اذان صبح، همراهان زائر را برپا زدم، به شیخ صادق الزهیری، اقتدا کردیم و نماز صبح اقامه شد؛ نم نمک باران می آمد، راهی حرم شدیم.

امسال به همراه خود عده ای از بانوان و سه کودک(شیرخوار یک ساله، دو ساله و پنج ساله) هم هستند؛ والدین عاشق اهل بیت خواستند پیاده روی کربلا را با بازسازی صحنه اسارت اولاد پیغمبر و مشقت های مترتب بر آن، عالمانه تجربه کنند.

زیر باران وارد حرم حضرت ابوالفضل(ع) شدیم، زیارت جانانه ای نصیب شد، همه راضی بودند، اما در بین الحرمین نمی شد حضور داشت چون باران کمی تندتر شد من هم زیر تابلویی که معروف به «تلویزیون حضرت ابوالفضل(ع)» شده، زیر باران نشستم و کالسکه نوه هایم وکفش همراهان را نگهداری کردم تا راحت تر زیارت کنند.

این هم نوعی خدمت به زوّار محسوب می شود و معتقدم ثواب زیادی دارد؛ به زیارت امام حسین(ع) رفتن، در روایات متعددی وارد شده است که ثواب معادل یا شاید بیشتر از حج گزاردن دارد، اما ثواب خدمت به زوار نیز دارای اسناد معتبری است و با همین علم، در ایام اربعین، مردم عراق به جمع آوری و ذخیره ثواب می پردازند.

در موکب ها، اداره کنندگان آن، همه توان و هنر خود را به کار می گیرند تا تعداد خدمات خود را افزایش دهند، برای آنها مهم است که چه تعداد در موکب آن ها، نماز خوانده اند، چه تعداد وعده های غذایی را از آنان دریافت کرده اند، چه تعداد اقلام مختلف دیگر را دریافت کرده اند و از همه مهم تر اینکه زوار، موکب خود را با رضایت ترک کرده باشند و کیفیت و مرغوبیت خدمات نیز از دغدغه های آنان است.

آنان با افتخار عکس هایی تاریخی از اجدادشان در موکب داری را بزرگ کرده و به نمایش گذاشته اند، یا عکس شهدایی که در زمان حیات دنیوی، در موکب ها خدمت کرده اند، با افتخار در موکب نصب کرده اند، بعضی به تعداد سنوات بیشتر موکب داری و «خادم زوار امام حسین(ع)» بودن، افتخار می کنند.

در مواکب، از کودک خردسال، نوجوانان، جوانان(ولو با آرایش های نامناسب و یا لباس های امروزین)، میانسالان و بزرگسالان، هر کدام به مقتضای سن، خدماتی را ارائه می کنند، مثلاً کودکی دستمال کاغذی تعارف می کند، آب معدنی لیوانی می دهد، سفره پهن می کند، چای می ریزد.

با خودم می گویم، اگر انجام فعالیت های مختلف، با عشق و علاقه و تقدس دینی و مذهبی انجام شود، با هیچ ابزاری دشمن نمی تواند در تغییر آن موفقیتی داشته باشد کاری که با تلفیق انگیزه های دینی به سرانجام برسد، سریع، با کیفیت و مرغوبیت، انجام می شود و خدمت دهنده و خدمت گیرنده، از آن لذت می بردند.

الگوی آن فعالیتها و خدمات جهادسازندگی و سپاه پاسداران، حشدالشعبی و سایر نهادهایی از این قبیل است.

اینجا دیگر از ریاکاری و ظاهرسازی، منیت، تکبر، تفاخر، اشرافی گری خبری نیست، خودبرتربینی در قاموس موکب داران، محلی از اِعراب ندارد.

البته موکب هایی را نیز درک کرده ام که به صورت دستوری ایجاد شده اند، مثلاً ستاد بازسازی عتبات عالیات، یا سازمان های دیگر مثل حج و اوقاف، هلال احمر یا دستگاه های دیگر دولتی که موکب هایی را به حسب وظیفه، دایر کرده اند، این موکب ها از عمق انگیزه های قلبی کمتری برخوردار است چون وظیفه ای به صورت دستوری به فرد سپرده شده، آن اخلاص و تواضع موکب های مردمی در آن دیده نمی شود و بیشتر ظاهری از امور وجود دارد، گرچه در این موکب ها هم افرادی با تمام وجود زحمت می کشند و به جز رضایت حق و معبودشان به چیز دیگری نمی اندیشند.

امروز ستون به ستون، جاده نجف به کربلا را قدم زدم و حالا به ستون توقف امروز رسیده ام، فرصتی است تا همه همراهان، یکی یکی برسند.

بخشی از پیاده روندگان این مسیر را کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند فرقی نمی کند، وجود طفل شیرخواره مانع از حضور مادر در این اراده ریشه در عشق به حسین(ع)، نشده است کودکان نشسته یا خوابیده در کالسکه، پدر و مادر را همراهی می کنند.

سواری گرفتن از کالسکه، یکی از شادی های کودکانه را شامل می شود، در برنامه‌ پیاده روی عظیم تاریخ، برای کودکان هم هدایایی خوردنی یا سرگرمی، پیش بینی شده است.

دادن انواع شکلات، خوردنی های دیگر، اسباب بازی کوچک و شوخی با آنان برای شاد کردن آن ها، از جمله رفتارهایی که مردم عراق دارند.

آنچه من در رفتار تعدادی از موکب داران عراقی نسبت به کودکان و نوجوانان دیدم، همه محبت و احترام و آزادی بود که به این قشر داده می شد.

عرب های عراقی، وقتی چشم شان به کودک خردسالی می افتد، مثل غنچه باز می شوند و از صمیم قلب به آنان ابراز محبت می کنند، ولی من می گویم اگر این ناشی از فرهنگ دیرینه شان باشد،

چطور حرمله به خود اجازه داد، زیر گلوی طفل شیرخواره امام حسین(ع) را با تیر سه شعبه، نشانه رود؟

با اندکی تفکر می گویم، انسان تحت تأثیر تبلیغات سلاطین، امرا و حکام جور که از هر ترفندی برای زدودن آثار انسانیت در جامعه دریغ نمی کنند، اینگونه می شود.

انتهای پیام
Share/Save/Bookmark