داخلی آرشيو گفتگو صفحه با شهداء
۳۷
امتیاز مثبت 
۲۲
 
گفتگوی اختصاصی اوشیدا با خانواده شهید مهدی بزی؛
دعای مادر سکوی پرواز شهادت مهدی شد
سردبیر
کد مطلب: ۲۰۶۴۶
تاریخ انتشار:جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۳۰
اوشیدا: رازی که در رفتن مهدی نهفته بود آنجور که فهمیدیم این بود که "سکوی پرواز مهدی به سمت شهادت ، جوازی بود که مادر با دعاهایش به مهدی داد ".
دعای مادر سکوی پرواز شهادت مهدی شد
به گزارش پایگاه خبری اوشیدا: یاد کردن ازشهداء و خانواده های شهداء رسالت بسیار خطیری ست که بخشی از آن بردوش اصحاب رسانه است و می بایست کوله بار خاطرات و دلاورمردیهای شهدای عزیز به زیبایی ثبت و به عنوان میراث عظیمی برای نسل های آینده ماندگاربماند؛حرف زدن و مطلب نوشتن درباره شهداء، زبانی راسخ و قلمی توان می طلبد...
به راستی اگر خوب بیاندیشیم به این نکته پی خواهیم برد که تمام صفات والای انسانی و الهی در وجود شهید نهفته است که او را به سمت معبود حقیقی هدایت می کند ،و شهید انتخابی است از جانب خدا برای به نمایش گذاشتن تمام صفات خوب و والای انسانی و الهی ...
با این مقدمه مختصر و عارفانه در ادامه قصد داریم با خانواده یک شهید بزرگوار آشنا شویم.

به گزارش اوشیدا؛
با این جمله باید آغاز نمود که قدم گذاشتن در راه شهداء لیاقتی ست از جانب خداوند متعال و خبرنگار اوشیدا به خود می بالد که مورد لطف خداوند واقع شده است و این رسالت را بر عهده نهاده است ...
به گزارش اوشیدا؛پنج ماه پیش جوانی خوش سیما و پاک در درگیری با اشرار و سوداگران مرگ ،شربت شیرین شهادت را نوشید و به دیدار معشوق حقیقی خود شتافت " شهید ستوان یکم مهدی بزی " برای دقایقی چند میهمان خانواده گرم و صمیمی شهید بزرگوار شده و پای صحبتهای دلنشین مادر،پدر،همسر،برادر و خواهر شهید می نشینیم.

مادر شهید " مهدی بزی " با نگاه آرام و پاک و دلنشین خود، انسان را به خود وامی دارد .. با یادی از دوران خردسالی شهید کلامش را آغاز می نماید .. بچه سه ماهه بود که پدرش به جبهه رفت سال ۱۳۶۲بود ،از همان دوران خردسالی دو، سه سالگی حجب و حیا داشت و از اینکه در کنار زن نامحرم بنشیند ،بسیار حساس بود و از همان دوران رعایت می کرد که این اعمال او تعجب اطرافیان را وا می داشت و شاید غیر قابل باور بود.


"مهدی" بچه با شور و شوق و با ایمانی بود و هر چه که بزرگتر می شد ،مظلومیتش بیشتر می شد.
دوران ابتدای را در دبستان ۱۵ خرداد و راهنمایی را در مدرسه شهید بهشتی زابل سپری نمود که پس از اتمام دوران راهنمایی راهی خدمت در لباس مقدس نیروی انتظامی جمهوری اسلامی می گردد...
مهدی جوان مودب و مردمی بود ،همیشه در هر شرایطی سعی می کرد به مشکلات اطرافیان خودش بپردازد و تا جایی که امکان داشت گره ازمشکلات خانواده ، دوستان و آشنایان باز می کرد ...



شهید بزی ایستاده از سمت راست
مادیات چیزی نبود که مهدی را دنبال خودش بکشاند بلکه مهدی به مادیات پشت پا زد و هر آنچه داشت در راه رضای خدا انفاق می کرد ،قرض دار بود اما بازم هم به مساجد و نیازمندان کمک می کرد...
نذر کرده بود هر زمانی که شغلی پیدا کرد و روزی حلالی بدست آورد بخشی از درآمدش را در راه خدا انفاق کند ؛البته اینها را بعد از شهادت شهید فهمیدیم.
از همان دوران نوجوانی به او سپرده بودم که الگوی خانواده باشد تا دیگر برادران و اعضای خانواده از او الگو برداری کنند و واقعا الگوی نمونه بود هم در رفتارش با پدر و مادر و هم خواهر و برادرانش و فراتر از اینها بود آشنایان و همسایه ها از این بچه بسیار راضی بودند ،رفات عجیبی داشت ...
با سن کمی که داشت ،بزرگترها را نصیحت و راهنمایی می کرد ،مهربانی و بخشش را به دیگران عملا نشان می داد،در کاری که انجام می داد بسیار دقت می کرد،با همه کس نشست و برخواست نداشت اگر احساس می کرد خانواده ای از راه حلال امرارمعاش نمی کردند هرگز به آن خانه نمی رفت و چیزی نمی خورد ...
با عشق و علاقه کار می کرد...


موقعی از زیادی کاری که انجام می داد گلایه می کردم که چرا به فکر خودت نیستی و چرا اینهمه برای کار وقت می گذاری ؟
در جوابم می گفت؛مادر می خوام روزی ام حلال باشد...

با دل و جان تمام وقتش را صرف نظام می کرد در عملیاتها آنطوری که دوستانش روایت می کنند ؛دلاورانه و شجاع و با غیرت حضور پیدا می کرد و هیچ وقت احساس نگرانی نمی کرد "تنها از ماندن در دنیا" نگران بود.


 

"وسط کلام مادر شهید باید اضافه کرد که این خانواده فرزند دیگری به نام میثم بزی نوجوان ۱۸ ساله عازم تهران برای پوشیدن لباس مقدس ارتش ،در مسیر ۵کیلومتری ماهان کرمان به سمت تهران با واژگونی اتوبوس او را از دست می دهند هر چند به گفته خانواده شهید ،میثم در بین عامه مردم شهید اعلام نشد اما برای خانواده اش شهید است ،از زبان مادر شهید روایتی از رفتن فرزندش میثم را هم بطور مختصر خواهیم داشت..



مادر شهید؛ میثم برادر کوچکتر مهدی بود – ارتش قبول شده بود و با بچه های کادر عازم تهران برای بر تن نمودن لباس مقدس ارتش بود که در مسیر ماهان – کرمان با واژگونی اتوبوس تنها از بین دوستانش او دنیا را ترک کرد و برای ما جالب تر بود که این نوجوان ۱۸ ساله قبل از رفتنش با تمامی اقوام و آشنایان ،همسایه ها از همه حلالیت خواسته بود و حتی وصیت نامه ی نوشته بود و خواسته بود روی قبرش شعری بنویسند که در وصیت نامه اش نوشته بود که ما از آن خبر نداشتیم که بعدا مطلع شدیم.. برای خواهرش هدیه خریده بود و می گفت معلوم نیست من برگردم یا نه ؟
سوم ماه محرم بود که عازم شده بود ،عشقش محرم بود ،تاسوعا و عاشورای حسینی ..
او آرام و بی صدا رفت ،به دیدارمعبودی که انگاربرای رفتن به لقای او لحظه شماری می کرد ...


مادر شهید
در ادامه به روایت زندگی و احوال فرزند شهیدش مهدی بزی اشاره می کند،مهدی که مادر او را بابا صدا می زند و از اوج صفا و رفاقت با مهدی می گوید از وابستگی که به مهدی داشت ،از رازهای که گوش مهدی را به شنیدنش نوازش می داد ،از تمام لحظه های شیرین زندگی که مهدی را به عنوان ستون خانه نام می برد ،ستونی که پایه هایش را گذشت، فداکاری ،حیا ،ایمان ،ادب ،وقار و تمام صفت خوب تشکیل می داد و مهدی ازتمامی این صفات که هدیه ی از جانب خدا بود با زیبای تمام مراقبت نمود تا مقام والای شهادت را نصیب خود کرد...

مادر شهید؛
مهدی از علاقه ی که به برادرش داشت اسم فرزندش را گذاشت میثم .. البته خودش انتخاب نکرده بود بلکه گذاشته بود تا من انتخاب کنم ،در دلم تنها نام میثم می چرخید و با شنیدن این حرف از مهدی ،دلم بسیار شاد شد و از ته دل برای مهدی دعا کردم تا به خواسته اش برسد...
از خود گذشتگی شهید چیزی بود که در وجود شهید موج می زد،در یک عملیات دستش شکسته شده بود و در گچ بود و استراحت پزشکی داشت اما خودش با تیغ گچ دستش را درمی آورد و در عملیات شرکت می کند ،در عملیاتها همیشه به گفته دوستانش پیش مرگ بود و ازخطر کردن هراسی نداشت...

همسر شهید؛ بالاترین چیزی که مهدی را ماندگار کرد ،پاکی و صداقتش بود ،هرگز کینه کسی را به دل نداشت ...
وقتی که کسی عاشق خدا باشد هیچ چیز او را پایبند نمی کند مهدی واقعا اینگونه بود ؛او عاشق خدا بود و پایبند زن و بچه نبود ،به خدا فکر می کرد و به معشوق حقیقی هم رسید.



همسر شهید؛
جمعه آخری که مهدی می خواست به نماز جمعه بره برام جالب بود ،اون روز کار زیادی تو خونه داشتم و راضی نبودم شهید به نماز جمعه برود ،برای همین به شهید اعتراض کردم و گفتم به من کمک کن ،ناراحت نشد بلکه با خوشحالی و لبخند همیشگی که داشت ،به من در شستن ظرفها کمک کرد و کارها تا قبل نماز تمام شد و هم من خوشحال بودم و هم مهدی توانست در نماز شرکت کنه و اون روز در نماز جمعه دوستانش به مزاح گفته بودند" تو هنوز شهید نشدی که نماز جمعه می آیی ؟"و درست نمازجمعه بعد مهدی تشییع شد...
صدایش می لرزد و در حالی که خودش را به صبر دعوت می کند همسر شهیدش را در چند جمله خلاصه می کند؛ مهدی بسیار متدین،دلی پاک ،هرگز کینه کسی را به دل نداشت،عاشق کارش بود، آرزوی شهادت داشت، مقید زن و بچه اش بود.

میثم ۵ ساله است و حسین یک ساله و موقع شهادت مهدی تنها کلمه ی که یاد داشت " بابا " بود ...روزهای آخر مهدی می گفت؛ نگاه حسین به طرف بابا فرق می کند ،نگاه خاصی دارد و آن آخرین نگاهی بود که به پدر داشت...

همسر شهید ؛ چیزی که مهدی را ماندگار کرد " پاکی و صداقتش بود"

پدر شهید؛ بازنشسته نیروی انتظامی بود و سی سال صادقانه به نظام خدمت کرده بود ؛ تنها جمله ی که بر زبان آورد این بود که شهادت نصیب هر کسی نخواهد شد .

" ان شاالله ادامه دهنده راه شهدا باشیم"

برادر شهید؛ مهدی خیلی مظلوم بود ؛مصمم بودن در چهره شهید دیده می شد .محل خدمتش چابهار بود ،انسانی بود که از وقت استراحت خودش و خانواده اش می گذشت برای کمک به دیگران ،برای همه فداکاری می کرد ،مدتی در دریابانی خدمت کرده بود و مدتی هم رئیس دفتر فرماندهی چابهار بود . اواخررفت تو ستاد مبارزه با مواد مخدر،رشادتهای بسیاری از خودش در عملیاتهای مختلف نشان داد ،در همه عملیاتها پیش مرگ بود.مهدی در عملیاتها کاری می کرد که بقیه همکارانش را به شور و شوق می آورد ؛
بیشتر دغدغه شهید آن چیزی بود که جوانان و زندگی مردم را در جمهوری اسلامی تهدید می کرد (مواد مخدر) کلمه ای که شهید را به فکر فرو می برد ..


به گفته همکارانش ،مهدی در یکی دو سال گذشته به گونه ی شده بود که باید حتما نماز مغرب و عشاء را در مسجد امام حسین(ع) چابهار می خواند.. یکی از دوستان مهدی هر شب با پیامک ازشهید برای نماز به مسجد دعوت می کرده ؛
هنوز هم موقع نماز مغرب و عشاء پیامک می ده "مهدی دارم نماز میرم نمی آیی؟"



لباس به خون آغشته شهید مهدی بزی در آخرین عملیات

مهدی همیشه می گفت شهادت افتخارم است ...


زمانی که مهدی را در خانه ابدی گذاشتند، لبخند رضایت بر لبانش نقش داشت " مهدی به آرزوی اش رسیده بود و دنیا را با لبخند ترک کرد"



رازی که در رفتن مهدی نهفته بود آنجور که فهمیدیم این بود که "سکوی پرواز مهدی به سمت شهادت ، جوازی بود که مادربا دعاهایش به مهدی داد "

به گزارش اوشیدا؛مادر؛هشت فرزند را بزرگ کرده است ،اما هنوز خسته نیست و حاضر است برای سربلندی فرزندانش از جان خود بگذرد او زیبا توصیف می کند نعمت فرزند را و افتخار می کند که فرزندانی همچون مهدی و میثم دارد...
گفته مادرشهید که ، فرزندان سرمایه های زندگی هستند و فرزندانی که بدنیا می آیند اگر آینده شان را از همان کودکی با عشق به اهل بیت (ع)و الگو قراردادن ائمه بسازیم ،قطعا آینده از آن فرزندان ما خواهد بود..توکل به خدا داشتن رمز ،شکر گذاری از نعمتهای خداوند است و من هزاران بار خدا را شکر می کنم که لیاقت شهادت را به فرزندانم عنایت کرد...
کلام آخر... "بهترین الگوی خانه من مهدی ماند با شهادتش نیز الگو ماند"
شهدا ؛ ... ستاره های هستند که نور هدایتشان همیشه راهگشای انسانها به سوی معبود حقیقی است و این ستاره ها می آیند تا انسان خاکی راه را از بیراه بشناسد و گرفتار زرق و برق دنیای فانی نگردد...

راه شهدا همچنان ادامه دارد...

Share/Save/Bookmark
حجت
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۰:۱۰:۴۴
روحش شاد ویادش گرامی باد (5091)
 
مریم
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۰:۱۲:۱۳
روحش شاد (5092)
 
جمعی از پرسنل مرزبانی جکیگور
۱۳۹۲-۱۱-۰۵ ۲۰:۱۶:۰۳
مهدی راهت را ادامه خواهیم داد (5093)
 
خانواده شهید مهدی بزی
۱۳۹۲-۱۱-۰۷ ۱۵:۱۳:۵۷
خوشا انانکه با عزت ز گیتی.بساط حق برچیدندو رفتند.ز کالاهای این اشفته بازار محبت را پسندیدندو رفتند.خوشا انانکه در میزان وجدان.حساب خویش سنجیدندو رفتند.نگردیدند هرگز گرد باطل حقیقت را پرستیدندو رفتند.خوشا انانکه بر این عرصه خاک چو خورشیدی درخشیدندو رفتند.خوشا انانکه از پیمانه دوست. شراب عشق نوشیدندو رفتند. خوشا انانکه با ایمان و اخلاص.حریم دوست بوسیدندو رفتند خوشا انانکه در راه عدالت.بخون خویش غلتیدندو رفتن. خوشا انانکه بذر ادمیت .دراین ویرانه پاشیدندو رفتند.چو نخل بارور بر تنگستان. ثمر دادند و بخشیدندو رفتند.خوشا انانکه پا در وادی حق . نهادندو نلغزیدندو رفتند.مشو غافل که پاداش بد و نیک.ز گیتی رفتگان دیدندو رفتند خوشا انانکه بار دوستی را . کشیدندو نرنجیدندو رفتند. رسا در راه حق باش کوشا خوشا انانکه کوشیدندو رفتند..مازیار و خانواده شهید مهدی بزی.روحشان شاد (5110)
 
محسن میری
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۱۸:۲۸:۴۱
سلام برشهیدان خدا ٰسلام دایی برخواهرزاده ی شهیدش مهدی جان همبازی دوران بچگیمان .اگر من با آن شهید بزرگ شده ام ؟ به تعبیر امام شهیدان. حقا شهادت هنر مردان خداست اگردایی جان دورم اززیارت تربت پاک ومطهرت اما هر روز صبح پنج شنبه با لحضه ی به یادماندنی احترام نظامیت به حضرت رضا(ع)درشهرش هرهفته به حالت منش مردانگی ات به امام شهیدمان خبردار نایب الزیاره میشوم.سلام دوم برخواهرم که زینب گونه شمارابزرگ کردوتحویل نظام مقدس جمهوری اسلامی نمود.دایی محسن (5099)
 
معین میری
۱۳۹۲-۱۱-۱۱ ۱۲:۱۹:۱۰
کاش همه مثل ایشان بنگرند به پیرامونشان تا قدر دان شهیدان بود (5146)
 
ناشناس
۱۳۹۲-۱۱-۰۶ ۱۸:۴۳:۴۱
سلام بر خانواده شهدا ...خیلی جالب بود اجرکم عندالله .. (5100)
 
مازیار
۱۳۹۲-۱۱-۰۷ ۱۴:۵۶:۵۰
برادر شهیدم روحت شاد.... (5109)
 
معین میری
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۰۰:۳۴:۳۴
سلام.....
پسرعمه عزیزم روحت شاد راهت پر رهروباد.باشدتابه یادت وراهت همیشه چله نشین صحن مبارک ومقدس حضرت رضا(ع)به اتفاق برادرانم متین.آرمین..سجادهم قسم شدیم که در راه شرف سرزمین مادریمان وحراست از ولی فقیه مان اقایمان حضرت امام خامنه ای لحظه ای غفلت نکنیم وراهت را ادامه خواهیم داد.پسرعمه ی عزیزم من درمدرسه ی شاهد بابانظر مشهد مقدس مشغول به تحصیل هستم.چراکه او نیز مثل شما شهیدی عزیزاست.همچنین مادرم به نام عصمت میری معلم منطقه ی تبادکان مشهد عهدبسته تادانش آموزانش رهرو راهت شوند.مریدتان معین میری (5129)
 
راهنمایی شاهدبابانظرمشهدمقدس
۱۳۹۲-۱۱-۱۱ ۱۶:۴۴:۲۴
ایرانی هر جا که باشد سربازی در راه وطن را افتخار می داند چه مدرسه وچه سنگری درمرز وطن باشد. (5151)
 
علی رضا میری
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۰۱:۰۵:۱۸
باسلام...
من علی رضا میری به اتفاق همسرم فهیمه و دودخترم شهادتت راارج می نهیم وبه عنوان الگو واسوه و خط و مشی زندگی سراسرپاکی وصداقتت راتازمانی که زنده باشیم سینه به سینه شهامت و دلیری ات رابه آینده گان منتقل خواهم نمود افتخارمی کنم که پسرعموی مادر شهیدم (واجرکم عندالله) (5131)
 
مجید
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۱۲:۵۰:۳۷
شهادت هنر مردان خداست.به امید اون روزی ک برادرانت مجید محمد مازیار پوریا.و پسرانت میثم و حسین آقا ادامه دهنده راحت شوند.به امید روز وصال داداش خوبم (5133)
 
معین میری
۱۳۹۲-۱۱-۱۱ ۱۲:۱۰:۵۲
باسلام به نظرم ایشان عاشق وشیدای ملکوتی آن شهید عزیز است (5145)
 
محسن میری
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۱۹:۴۶:۰۶
ناجوانمردم گر از کوی فقیران پاکشم
گر درآیند اختران چرخ درفرمان من ..
همتی ای مرگ تا ازدل خروشی بر کشم
کاین فضا تنگ است بهر عرصه جولان من
نگاروعده دیداربعدمگم داد
بگوبیابه مزارم که دیده درراهم
بی تامل خانه برفرقش فرومی آورم
گرگذردنعمت دنیاقدم درخوان من
هرروزبه عشقت تفعل دردیوان جانان میزنم
من منم دایی محسنم عاشق وشیدای
شهیدعشق خاندانم مهدی جان (5135)
 
ابجی
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۲۰:۱۲:۵۲
سلام داداشی یادته تو جاده شمال ایستادی ودستات و باز کردی و گفتی وایستا دنیا من میخوام پیاده شم ........ابجی (5136)
 
عارف
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۲۱:۱۱:۱۳
روحت شاد مهدی جان؛خیلی جات خالیه بینمون؛یادت همشه درقلبمون هست (5137)
 
عارف
۱۳۹۲-۱۱-۱۰ ۲۱:۱۱:۴۸
روحت شاد مهدی جان؛خیلی جات خالیه بینمون؛یادت همشه درقلبمون هست (5141)
 
محسن میری
۱۳۹۲-۱۱-۱۱ ۱۳:۱۰:۵۳
ای شهید....ای حلقه ی وصال کوی جانان سلام....سلامی به ترنم واژی لبخندت که اگر در تمثالت مینگرم آن صفای باطنت مرا معطوف عواطف واحساسات پاک وجودت می کند ..شاید باکلمات بشود بازی کرد شایدسطرها را همچون رمانی بشود نوشت اما دایی جان هرگز نمیتوانم واژای بیابم تا دلنوشته هایم را حتی اندکی به دلتنگیهای آقا حسین کوچکت یا درخواست های شب هنگام میثم ...یا نه من باز الکنم از گفتن و نوشتن میشوم که همسرت چگونه صبر پیشگی را همچون ایوب نبی به جگر گوشه هایت بیاموزد که ای مادر جان منم همچون مادر بزرگ وپدربزرگ که پدرت را همچون شیر در این اجتماع که رحم وشفقت در آن همچون کوفیان سر به طقیان کشیده باید پاک وعاری از مکر بپرورانمتان ...دایی جان پس برای مادرت از آن سوی که....بهشت است سلامش کن تا صبور شود.تا آستانه ی تحمل جدایت رابپذیرد .
چون مهدی جان سنگ صبورش بودی. (5147)
 
برادر شهید
۱۳۹۲-۱۱-۱۵ ۲۱:۰۶:۵۳
سلام دایی جان از این همه لطف شما و خانواده محترمتان نصبت به ما و توجه کثیری که به آن شهید بزرگوار داریید کمال تشکر را دارم.به امید روز وصال داداش خوبم زنده ام تا دم مرگ.ارادتمند شما خواهرزاده ات مجید (5200)
 
مجید
۱۳۹۲-۱۱-۱۵ ۲۱:۱۳:۵۴
از این همه توجه شما دوستان و اشنایان.و بازدیدکنندگان محترم به این سایت کمال تشکر را دارم.انشاالله ادامه دهنده راه شهدا باشیم (5201)
 
بنده خدا
۱۳۹۲-۱۱-۱۶ ۰۹:۲۲:۲۹
با سلام خدمت خانواده شهید، افتخار میکنم در زابل چنین خانوادههای شجاع و مومنی هستند که فرزندان خود را برای سرافرازی و حفظ جامعه به سوی خطر می فرستند .بی شک شما مقام آن انسانهای را خواهید داشت که فردای قیامت شفاعت کننده شیعیان و دوستان خواهید بود ....راه و اندیشه پاک شما تا ابد ادامه خواهد داشت..یا علی (5212)
 
بزی
۱۳۹۲-۱۱-۲۰ ۱۴:۵۸:۵۲
افتخارمی کنم به شهادت چنین فردی متدینی وبا ایمانی (5251)
 
کهکشان سیستانی
۱۳۹۲-۱۱-۲۸ ۱۹:۴۲:۳۰
گفتنیها بسیار گفیم.....گاهگاهی از رشادتها از رفاقتها گفتیم اما از رزالتها ی بی دینان وطن فروش خصم آیین وناموس کم گفتیم از آنانی که ناجوانمردانه مهدی ومهدیها را شیهد کردند نگفتیم کاش آنان زبان منطق داشتند کاش آنان می دانستند که پیکار با جان برکفان نظامی وانتظامی یعنی جنگ با مدافعان ناموس و وطن یعنی جنگ با حافظان اسلام وقرآن خدای رحمان یعنی جنگ با ولی زمان وقتی جنگ با ولی باشد جنگ با الله جل جلاله است پس مرگ بر آنانی که با حافظان کشور ودین سر ستیز باشند یا کینه ورزی کنند (د م ) (5357)
 
کهکشان سیستانی
۱۳۹۲-۱۲-۰۱ ۱۴:۰۸:۳۸
آخرین دلنوشته ی من به سایت عظیم این سفر کرده به عرش .....اگرچه این جایگاه بر دل برنایت ای شهید عزیز کم است اما نیک میدانم که جایگاهت رفیع تر از اینهاست...شهید عزیز دارم تازه بعنوان یکی از نزدیکانت درک میکنم که چه قشنگ به من این دنیا را با رفتنت شناساندی که چه بی مقدار وپست هست دنیا...به فرمایش مولایمان علی علیم (ع)که تعبیر بس قابل تاملی دارد که در نظرش از آب بینی بز پست تر است دنیا ..کاش همه دنیا را مثل علی خوار ببینند تا مثل تو دایی جان دلکنده از جمیله ی فسونگر این دیار فانی شوند .کاش همه بی تکلف به ادراک برسند کاش به جای اینهمه دلبسته شدن بر خاک بر عرش قدم زنیم مثل شما افلاکیان...کاش من سفیرت می شدم تا بر این خاکیان بانگ گسیختن میزدم .کاش حرفهایت را بر مصحفی مینگاشتم تا بداند آنکه در این ظلمت گم گشته ..میشود پیدا شود ...کاش الواحی سایه سار این خاکیان می نمودم تا طی طریق کنند اما جانکم رفتی و آنی شدی که حقت بود چه زیبا در رکاب مولایت امام خامنه ای سربازی نمودی مهدی جان من اگرچه آموخته بودم آنچه امروز با رفتنت می دانم که میشود از دنیا دوری جست لیکن ممهور با خونت نمودی که دنیا ارزش جدال را ندارد ...در پایان عرایضم از تمام بازدید کنندگان تمنا دارم قدری دعا گو..از حق تعالی بر عاقبت بخیری جوانان و روح آن سفر کرده اگرچه او باید مشفع ما شود لیکن برای فرزندان عزیزش عاقبت بخیری بخواهیم آمین....(دایی..م) (5427)
 
دلتنگ
۱۳۹۲-۱۲-۱۰ ۰۱:۴۲:۰۱
مهدی جان راهت ادامه دارد؛ (5542)
 
معین میری
۱۳۹۲-۱۲-۱۶ ۱۶:۳۸:۳۷
یادمان نرود شهادت واژه نیست تا در قاموس لغات بتان دنبال معنای آن گشت؛شهادت فرهنگ است.فرهنگی که ثمره ی اعتقادی زلال در گسترده ی تاریخ بشریت است.و یامان نرود شهیدان ناظر اعمال ما هستند.«مـــــــعــــــین میری» (5596)
 
۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۲۳:۱۷:۳۵
مهدی جان شهادتت مبارک (5662)
 
۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۲۳:۱۷:۳۶
مهدی جان شهادتت مبارک (5663)
 
جوادشهرکی
۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۲۳:۱۷:۴۲
مهدی جان شهادتت مبارک (5664)
 
۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۱۸:۱۱:۳۵
شهامت واصالت وغیرت واخلاق نیکو ودینداری شاخصه های مهم شهیدبزی بود.مهدی جان شهادتت مبارک.برادرت جوادشهرکی (5653)
 
۱۳۹۲-۱۲-۲۳ ۱۸:۱۱:۳۶
شهامت واصالت وغیرت واخلاق نیکو ودینداری شاخصه های مهم شهیدبزی بود.مهدی جان شهادتت مبارک.برادرت جوادشهرکی (5655)
 
۱۳۹۲-۱۲-۲۷ ۱۰:۲۲:۳۱
انشاالله همه مردم راهت راادامه دهند (5683)
 
پوریا
۱۳۹۳-۰۱-۰۶ ۱۷:۱۰:۴۷
مهدی جان شهادت مبارک (5801)
 
کهکشان سیستانی
۱۳۹۳-۰۵-۱۷ ۲۱:۰۷:۱۵
به نام او که جاوید است و فناناپذیر
نم نمک به سالروز عروج شهادتت نزدیک می شویم دلم نیامد آن نگاره در قامت سرو گونه ات ننگارم خدایا یک سال که گویا قرن است ساعتها گویا به احترامش از تیک تاک ایستاده اند گویا کوسفی سهمگین بر فرشیان سایه گسترانیده ای دادار عظیم ......
چه زیبا لطف می داری .....
و چه آرام فرایش می خوانی......
چه مخلوقی ضعیف در پیشگاهت هستم که زبانم الکن از گفتن است .....چرا که مصلحت در پیشگاهت فقط سکوت است و بس ..........مهدی جان اولین سالروز شهادتت را خدمت پدر و مادر عزیزت و همسر و دو فرزند کوچکت تهنیت و صبر عظیم برایشان آرزومنم.....(د.م) (7416)
 
مهدی بزی از چابهار
۱۳۹۴-۰۸-۳۰ ۰۵:۲۱:۰۴
روحش شاد و یادش گرامی (9480)
 
همکارسابق
۱۳۹۵-۱۱-۰۲ ۱۵:۴۶:۴۱
خدا رحمتشون کنه و ب خانواده محترمشون صبرعطا بفرماید. (12954)
 
سید قاسم رمضانزاده
Australia
۱۳۹۵-۱۱-۰۵ ۲۲:۱۹:۰۷
بادرود به ارواح طیبه شهدا وهمسنگر شجاع مقتدر وبا غیرتم شهید بزی وارزوی توفیق وسربلندی خانوادی این شهدی گرامی ۰شهادت عزت ابدی است که نصیب مردان با عزت خدا میشود واو ازاین قاعده مستثنی نبود روحش شاد وراهش پر رهرو باد (12997)