داخلی آرشيو خبر صفحه استان
امتیاز مثبت 
۲
 
گفتگوی خواندنی و جذاب اوشیدا با مدیر سیستانی از جبهه تا لحظات سخت اسارت و جانبازی
با التماس و گریه بالاخره به آرزویم رسیدم/ از مفقود الاثری تا ۲ بار استحمام در طول ۲۸ ماه اسارت
کد مطلب: ۵۳۶۱۵
تاریخ انتشار:دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۳
دوران دفاع مقدس سرشار از خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است که تنها با شنیدن از زبان ررمندگان می توان آن را درک کرد.
با التماس و گریه بالاخره به آرزویم رسیدم/ از مفقود الاثری تا ۲ بار استحمام در طول ۲۸ ماه اسارت
به گزارش پایگاه خبری اوشیدا؛دلاورمردان ایرانی با حضور در جبهه های جنگ علیه باطل در دوران دفاع مقدس نقش ارزنده ای در آسایش، آرامش و امنیت امروز ایران ایفا کرده اند به طوری که اگر این بزرگواران نبودند امروز هیچ ردی از امنیت، آسایش و امروز در زندگی ایرانیان وجود نداشت و تحت سلطه کشورهای بیگانه روزگار سپری می کردند.

با زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا، جانبازان و ایثارگران بی شک می توان قدم های ارزنده ای در احیا مردانگی، رشادت ها و ایثار داشت که این کار کوچکترین کاری است که می توان در ازای آن همه جان فشانی و از خودگذشتگی نشان داد.

خبرنگار اوشیدا به سراغ یکی از دلاورمردان خطه سیستان که ۲۸ ماه از دوران زندگی خود را در اسارت نیروهای بعثی عراق گذرانده رفته تا به بیان خاطرات دوران جنگ و اسارت بپردازد که در ادامه خواهید خواند.

در زمان اعزام تنها ۱۵ سال و ۳ ماه سن داشتم

آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس عنوان کرد: پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با توجه به شرایط پیش امده در کشور و حمله ی دشمن بعثی عراق با دستور امریکا و دیگر اربابانش و کمکهای مالی و تسلیحاتی به صدام، حضور همه ی احاد مردم در جبهه های جنگ حق علیه باطل برای دفاع ازکیان مقدس جمهوری اسلامی ایران بنا به فرمایش امام راحل یک تکلیف شرعی بود بنابراین من هم شوق حضور در دفاع مقدس را داشتم که بعلت سن کم، فرماندهان وقت بسیج اجازه حضور در جبهه را نمی دادند.

شهرام کول زاده در ادامه به خبرنگار اوشیدا گفت: تا اینکه پس از ۲ بار حضور مرحوم پدرم غلامرضا کول زاده که منجر به مجروحیت و جانبازشدن ایشان در سال ۶۴ در عملیات والفجر هشت شد با وجود اینکه تک پسرخانواده و محصل سال اول رشته علوم تجربی دبیرستان شهید کیخا زابل بودم و آموزشهای اولیه نظامی و عقیدتی را نزد شهید بزرگوار سردار محمد علی میرزایی که افتخار همسایگی باایشان را داشتم و دیگر مربیان در پایگاه بسیج مسجد محله هاشم آباد گذرانده بودم و فقط ۱۵ سال و ۳ ماه سن داشتم با اصرار و التماس و پیگیریهای زیاد و پا درمیانی پدر بزرگوارم مسوولین محترم بسیج شهرستان زابل در تاریخ ۶۵/۳/۲۱ اجازه اعزامم را به جبهه های جنگ را دادند.

وی با بیان اینکه، لحظه اعزام، لحظه بسیارخوشحال کننده و غیرقابل وصفی برایم بود گویی تمم دنیا رابه من داده بودند، اضافه کرد: در این مرحله به منطقه عملیاتی فاو اعزام شدم که بهترین درسهای معنوی، شجاعت و تعصب به اسلام واقعی، کشور و ناموس را از همرزمان وفرماندهان دلیر و شجاعم کسب کردم.

کول زاده خاطرنشان کرد: پس از سپری شدن مدت ماُموريت با اندوه فراوان از همرزمان عزیزم جدا شدم و بعد از آمدن به زابل واقعا ناراحت بودم و حال وهوای جبهه درتمام وجودم رخنه کرده بود.

پس از مجروحیت شدید، تا رسیدن به بیمارستان چهار کیلومتر پیاده روی کردم

رییس اداره کار، تعاون و رفاه اجتماعی بیان داشت: با حضور سردار غیور شهید حاج قاسم میرحسینی قایم مقام لشکر ۴ ثارالله در مجتمع تحصیلی رزمندگان و سخنرانی ایشان مبنی بر لزوم حضور نیروهای آموزش دیده نظامی بخاطر شرایط خاصی که پس از لو رفتن عملیات کربلا ۴ در جبهه های جنگ حق علیه باطل ایجاد شده بود، به اتفاق تعداد زیادی از دوستان رزمنده احساس تکلیف نموده و در تاریخ ۶۵/۱۱/۱۹ به منطقه عملیاتی شلمچه که نقطه استراژیک وحساس نظامی برای ایران وعراق بود اعزام شدم.

کول زاده ابراز داشت: تا اینکه پس از مرور آموزشهای نظامی و عقیدتی لازم در مرحله سوم و تکمیلی عملیات کربلای ۵ حضورداشتم که در تاریخ ۶۵/۱۲/۱۶ و هنگام پیشروی در کانال پرورش ماهی معروف شلمچه به علت اصابت ترکش خمپاره ازناحیه کتف و دست شدیدا مجروح شدم که به کمک همسنگر بزرگوارم حاج ایرج البرز پس از حدود ۴ کیلومتر پیاده روی به درمانگاه صحرایی رسیدم که پس از معاینه و بستن اتل که بعلت شدت جراحت خرد شدن استخوانهای دست راستم بود به بیمارستان شهید بقایی اهواز معرفی شدم که در طول مسیر بارها بعلت بمباران شدید منطقه آمبولانس حامل من و سایر مجروحان مجبوربه توقف شدکه با وجود خون ریزی شدید احتمال شهادت مجروحان بود، به هرحال پس از رسیدن به اهواز بعلت تعداد زیاد مجروحان و نبودن فضا و امکانات مجروحان را به ورزشگاه تختی اهواز بردند.

در منطقه عملیاتی شلمچه از ناحیه صورت مجروح شدم

آزاده و جانباز دوران دفاع مقدس تصریح کرد: پس از ۱۰ روز بستری در بیمارستان به دلیل کمبود امکانات و شدت خونریزی دستم با یک فروند هواپیمای ۱۳۰ نظامی ما را به بیمارستانهای مختلف مشهد اعزام کردند که من در بیمارستان ۱۷ شهریو

ر بستری شدم و در تاریخ ۶۵/۱۲/۲۹ مورد عمل جراحی قرار گرفتم و تا تاریخ ۶۶/۳/۸ درمانم طول کشید، پس از بهبود و ادامه تحصیل با وجودامکانات و تسلیحات مختلفی که امریکا و دیگر کشورها در اختیار دشمن قرار داده بودند و نیاز به حضور نیروهای اموزش دیده در تاریخ ۶۷/۰۱/۳۱ در جبهه و منطقه عملیاتی شلمچه حضور یافتم که در عملیات تک دشمن و در تاریخ ۶۷/۰۳/۰۴ مورداصابت تیر مستقیم به صورت قرارگرفتم که دوستان با چفیه محل خونریزی را بستند.

کول زاده اظهار داشت: این درگیری ازساعت چهار صبح شروع شده بود که رزمندگان شجاع ایرانی و سیستانی تا غروب مقاومت کردند اما بعلت کمبود مهمات و تعداد زیاد نیروهای نظامی کشورهای مختلف در میان نیروهای عراقی و وجود تانکهای جنگی زیاد محاصره شدیم و به اسارت درآمدیم که باورش بسیا سخت بود.

در طول ۲۸ ماه اسارت فقط ۲ بار استحمام کردم

رییس اداره کار و امور اجتماعی عنوان کرد: به هرحال شهادت دوستان و همرزمان خیلی برایمان سخت بود اماشجاعت و مقاومت در جبهه و دوران اسارت و زیر شکنجه های وحشیانه دشمن از استعانت خداوند و ائمه اطهار و شوخیهای به زبان محلی از لحظات شیرین اسارت بود.

کول زاده اضافه کرد: اوقات فراغت درجبهه با ورزش و در اسارت هم به فراگیری آموزشهای درسی و سیاسی و حفظ سوره های قران سپری می شد اما چون در اردوگاه ۱۲ تکریت مفقود الاثر بودم امکاناتی نداشتم به طوری که در طول ۲۸ماه اسارت فقط ۲ بار استحمام با اتب ولرم آن هم با یک تکه صابون کوچک لباسشویی و هر پنج نفر زیر یک دوش، را داشته ام.

وی در پایان گفت: با وجود تمام سختی های دوران جنگ و اسارت اما باز هم اگر لازم باشد در هر جا که به وجودم نیاز باشد به عنوان یک سرباز کوچک در خدمت مردم و نظام هستم به طوری که اگر به گذشته برگردم بازهم برای دفاع از شرف و ناموس نظام با تمام وجود در جبهه حضور می یابم، همچنین مردم عزیز که همیشه در صحنه هستند و همچنین مسوولین هم به توصیه های امام راحل و مقام معظم رهبری عمل کرده و به قانون حمایت از رزمندگان، ایثارگران و ازادگان عمل کنند.

انتهای پیام///
Share/Save/Bookmark